اپوزیسیون از دیدگاه دیالكتیكی (2)
29 Cotmeh 2014 Çarşem
هم نظام و هم اپوزیسیون خارج از كشور ذهنیتی واحد دارند، یكی با ساختاری ناخوشایند و دیگری با ساختاری نامنتظم و یا بیشكل...

بخش دوم و پایانی
گروههای مركزگرا در ایران از این نوع نگرش كه مصداق ضربالمثل ایرانی "نو كه اومد به بازار كهنه میشه دلآزار" تغذیه میکنند. غرقشدن در مدرنیته و متاسفانه تقبل وَجَناتی كه نظامهای ارتجاعی حاكم به كمك مدرنیزاسیون در چشم این گروههای مخالف بهوجود آوردهاند، از دیگر ویژگیهای این گروههاست. در راستای پایداری سنتر معمولاً دو كار را انجام میدهند. پوستاندازی مداوم و غیر آشكارسازی یا نامرییکردن ابزارهای حاكمیت در میان جامعه. پوستاندازی به معنای تغییراتی است كه در ساختار بوجود میآورند و این كار را به كمك نیروهای اصلاحطلبی انجام میدهند كه با تلاش خود، كهنگی و فرتوتشدن ساختار را به یاد نظام میآورند. وظیفهی این گروههای اصلاحطلب نظارت روزانه و دیدن موارد برملاساز و تحریككنندهی افكار عمومی است. در این حالت دلآزردگی از كهنه را آنتیتز و تز بهصورت مشترك دارند. بنابراین تز میتواند با یك نوگرایی، به راحتی آنتیتز را شیفتهی خود گرداند. این امر در كارنامهی كاری و تراز فعالیتی جنبش چپ در ایران بارها و بارها مشاهده شد و در حال حاضر نیز اپوزیسیون خارجنشین در همین قد و قواره ظاهر میشود. زیرا به طور كلی با ساختار مشكل دارد. هم نظام و هم اپوزیسیون خارج از كشور ذهنیتی واحد دارند، یكی با ساختاری ناخوشایند و دیگری با ساختاری نامنتظم و یا بیشكل. همین ساختار بیشكل است كه او را نوگرا و سنتستیز نموده و به خاطر اینكه از بیشكلی رنج میبرد، به دنبال قالبی ساختاری میگردد. اشتراك ذهنیتی با نظام او را به سوی كاركردی مشابه با ساختاری سوق میدهد كه تازه پوست انداخته است. چپ و راستهای ملیگرا همین حالت را دارند. خود ملیگرایی را كه بزرگترین مانع بر سر راه دموكراتیزاسیون است، ندیده و ادعای مبارزه در راه دموكراسی را دارند. ملیگرایانی كه همهی مخالفان را به سنتگرایی متهم كرده و بر آنها میتازند. هر نوع مقاومت اتنیكی را ارتجاعی دانسته و قائل به نابودی همهی تفاوتهای درون جامعه میباشند.
از دیگر گروههایی كه در ایران فعالیت دارند و میتوان آنها را در این دستهبندی جای داد، ملیمذهبیها هستند. گروهی هستند كه به شدت هگلگرا بوده و بیشترین تعاریف و جدلها در مورد قدیم و جدید و سنت و مدرنیته در میان آنها جریان دارد. جالب اینجاست كه بسیاری از تفكراتی را كه ریشه در عقاید زاگرس دارند و بسیار كهن میباشند بهعنوان تعاریف نوین دینی ارایه مینمایند. بهعنوان مثال آنچه را كه عبدالکریم سروش بهعنوان نواندیشی دینی ارایه میدهد، اكثراً از عناصر مقدس زاگرس گرفته شدهاند. با این تعاریف به جنگ نظامی میروند كه خود یكی، از محصولات مدرنیته است. بویژه در میان این عقاید و اندیشههای زاگرس، به تصوف بسیار میپردازند. اما باز هم در بین تصوف شرقی و عرفان غربی نوظهوری كه محصول مدرنیته است درجا میزنند. تعلق خاطری كه به سنت دینی دارند و دلربایی را كه در نهاد مدرنیته موجود است، ركگویی را از آنها گرفته و زبانی "ازوپ" دارند. گاهاً از تحلیلات خوبی برخوردارند اما به علت اینكه ایدئولوژی مستقلی ندارند و بهصورت "از هر خرمنی لقمهیی درآمده"، از درك مدرنیته هم عاجزند. لذا در صورت فشار از طرف نظام حاكم, شاهد اعترافات و اظهار ندامتهایی هستیم. یعنی در نهایت تعلق خاطر بر عشق كاذب پیروز خواهد شد. روند روبهرشد عقاید پستمدرن در جامعه و نگاه پستمدرن به بومیگرایی و فرهنگ و حتی سنت به تمامی آنها را در تنگنای فكری و فلسفی قرار داده و شاهد جستجوی آنها برای حل بنبست فكری در میان مكاتب غربی هستیم. این گروهها را میتوان در تخریب اعتقادات مردم و شكستن اراده در مراحل تاریخی كه شرایط گذار از بحران بوجودآمده مسوول دانست. یكی دیگر از مشكلاتی كه گروههای طرفدار این نوع نگرش دیالكتیكی دارند، هماننا عدم توانایی در ایجاد رهبران پیشاهنگ است. معدود كسانی را هم كه در میان آنها به مقاومتهای تاریخی دست زدهاند، از جمله افرادی میباشند، كه بر اساس خط مقاومت تاریخی در ایران و زاگرس حركت كردهاند. نبود نیروی پیشاهنگ قدرتمند، در مراحل قیام باعث بریدهشدن مردم از این گروهها شده است. بیشتر به این امیدوارند كه مردم دست به انتخابی تاریخی از میان كهنه و نو بزنند. این نكته را فراموش كردهاند، كه باید زمینهی ذهنیتی برای فرد آماده باشد تا بتواند دست به انتخاب بزند. اگر توانایی و احساس مسوولیت را در موضوع انتخاب داشته باشد، احتیاجی به پیشاهنگ ندارد. عدم كادرسازی كه ناشی از نبود ایدئولوژی است، حركت را از لحاظِ توسعهیافتگی سیاسی در مضیقه قرار میدهد. در زمرهی اپوزیسیون و مخالف به حسابنیاوردن اصلاحطلبان به همین خاطر است. جریانهای چپ كلاسیك هم بعد از دههی شصت شمسی به این سمت میل نمودند. با این تفاوت كه آنها در میان سنت قدیمی چپ و مدرنیتهی سرمایهداری معلق ماندهاند. هویت قدیمی را كه آمیخته با ارزشهای خلقشده در مقاومتهای افسانهیی میباشد، ترجیح میدهد. اما به علت عدم توانایی در تكرار و مشی انقلابی هر چند به صراحت نیز نباشد، اما مدرنیته را قبول مینماید. گرفتارشدن به سفسطهی "همه چیز نو را همه كس قبول دارد" كار آنها را دشوار میسازد. ظهور خود را در ابتدا به خاطر نواندیشی پیامبرگونه میپندارند. تصور اینكه دعوت آنها را هر كسی اجابت مینماید، در نهایت سرخوردگی سیاسی را به همراه خواهد داشت. شكست سیاسی خود را هم به گردن ناآگاهی جامعه انداخته و دست به تبرئهی خود میزنند.
2ـ نابودی تز توسط آنتیتز (پیشرفت خط مستقیم):
دیدگاه دوم كه معتقد به نابودی تز توسط آنتیتز است. یعنی در این حالت باید آنتیتز، تمام تلاش خود را به كار ببندد تا از طرق مختلف به هدف خود نایل آید. برای آن هم روندی تاریخی را در نظر گرفته و بر این باورند كه در طول تاریخ تا به امروز به همین صورت بوده و به همین شیوه هم ادامه پیدا خواهد كرد. ماتریالیسم تاریخی كه معتقد به نابودی تز است، تخریبات زیادی را بهوجود آورده است. قبل از آنكه این فرض برای آنتیتز مفید باشد، بهترین بستر را برای ماندگاری تز بهوجود آورده و به طریقی اولا در پایداری تز كوشا میباشد. روش مورد نظر در این حالت بهصورت پیشروی مداوم است. معتقد است كه در طول تاریخ همیشه در سنتزهای بوجودآمده آنتیتز، تز را نابود كرده و به سطح بالاتری از پیشرفت دست یافته است. البته منظور از توسعه و پیشرفت به قول آنهاست. مهمتر از این، لزوم و بایستهبودن تحقق سنتز است. پدیدآمدن سنتزی مورد نظر، در یك مقطع زمانی، تنها گزینهی گریزناپذیر میداند. حتی این مرحله را برای موفقیت در مراحل بعدی به منزلهی پلی برای رسیدن به پیروزی میپندارد. خود مقطع زمانی هم در این دیدگاه جای بحث بوده و باور قاطع این است كه میتوان به وسیلهی بهكاربردن سازوكارهای متفاوت دورهی آن را كوتاه كرد. از لحاظ سیاسی و مبارزاتی میتوان این نوع از دیالكتیك را هم مورد بررسی قرار داد. در وهلهی اول این نگرش با انكار و نادیدهگرفتن مراحل قبلی و دستاوردهای بشری در زمینههای مدیریت اجتماعی، نقطهیی ایدهالی را در منتهیالیه خط تاریخی كه در یك دورهی زمانی نامحدود قرار دارد، مشخص كرده و معتقد به نقش كاتالیزور در فرایندهای اجتماعی است. انكار مراحل قبلی و اعتقاد به نابودی، مساوی است با این فرض كه ارزشها و دستاوردهای مراحل مخلتف همگی نابود شدهاند. كشتن روح مبارزاتی و انقلابیگری یكی از ثمرات این نوع از تفكر دیالكتیكی است. انكار برخی از مقاومتهای صورتگرفته در مراحل تاریخی متفاوت، ضربه بزرگی به خط مقاومت وارد آورده است. ترویج فرصتطللبی و فراهمآوردن زمینه برای رشد ضد انقلاب از مشكلات نشاتگرفته از این دیدگاه میباشد. برخلاف نگرش قبلی كه سنتز بهوجودآمده را نیك و مقدس میشمارد، این بار آنتیتز را مقدس و منزه میپندارند. پنداری مبنی بر اینكه آنتیتز مورد نظر ما تنها نیروی دموكراتیك است و تنها اوست كه میتواند در برابر نظام استثمار و زور مبارزه نماید خیالی باطل است. زیرا امكان برقراری رابطه با سایر نیروهای دموكراتیك را از میان برمیدارد. جبههی مقاومتی متشكل از یك نیرو را نمیتوان جبههیی كارآمد دانست. معمولا این سوال از جانب ایرانیان همواره مطرح شده كه چرا در بین اپوزیسیون هیچ نوع برآیند نیرویی دیده نمیشود؟ دقیقا به خاطر وجود همین ذهنیت است كه تا به حال هیچ توافقی بین نیروهای مخالف با هر گرایشی كه باشند، بهوجود نیامده است. هر گروه یا سازمان تنها خود را آنتیتز نظام میداند. در بهترین حالت ممكن، سایر نیروهای مخالف را هم بهعنوان كسانی كه باید ضمن پاسداشت این تقدس با او همكاری نمایند، به حساب میآورد. دقیقا همان حالت نظام را دارد. لازم است كه بقیهی نیروهای مخالف از تقدس مربوطه كسب مشروعیت نمایند. همهی این نیروها "بالقوه مظلوم و بالفعل ظالمند". برای مثال میتوان به روابط بین نیروهای باقیماندهی چپ كلاسیك در ایران و گروههای سكولار فارس در میان اپوزیسیون خارجنشین اشاره كرد. فقط كافیست كه یك نیرو بهعنوان كاتالیزو و تسهیلكننده حل بحران ظهور نماید. اگر نیروی كاتالیزر قوی باشد، خود این نیروها به بخشی از آن تبدیل میشوند. اما اگر ضعیف باشد و تنها مرحله را كوتاه نماید, پس از پایان مرحلهی بحران همگی به او یورش برده و او را از میان برمیدارند. مركزگرایی از دیگر خصوصیات این گروهها با این طرز فكر است. هنوز چند و چون مخالفت تعیین نگردیده و تز در شرایط استقرار به سر میبرد، اما معتقد به ایفای نقش محوریت در اپوزیسیون هستند. وقتی كه خودمقدسدیدن را جایگزین ایدئولوژی مینمایند، به كلاممحوری و فلسفهبافی روی میآورند. تركیب این احزاب و گروهها به شدت مسن بوده و پیرسالاری در میان آنها حاكم میباشد. همان اعتقاداتی را كه در مورد دیگران متصورند نسبت به مخالفان درون سازمانی و درون گروهی نیز قائلند و به شدت با آنها مبارزه میکنند. مفهوم قدرت ارزش است، منطق آنها را مملو از خودی و دیگری نموده و بهراحتی میتوانند دموكراتیكترین نیروهای مخالف نظام سلطه را به تروریست و دشمن تعبیر نمایند. اصولاً دیگریسازی یكی از حربههای آنها برای جلب توجه بیشتر و حتی در صورت لزوم همآوایی با نظام سلطه است.
برنامهریزی بر اساس یك قشر خاص، جامعیت ندارد. فراموشكردن سایر عناصر جامعه، نشان از یك نگاه هموژنگرایانه است. لازم است كه قبل از هر چیز جامعه را از لحاظ ساختاری مورد مطالعه قرار دارد. چگونه ممكن است كه بدون شناخت از یك ساختار نسبت به نابودی یا آبادانی آن اقدام كرد. توجه وافر به یك عدهی خاص، حتی اگر جزو عناصر دموكراتیك هم باشند، باعث بهوجودآمدن طبقهیی ویژه میشود. بهوجودآوردن طبقه هم در تضاد با ایجاد جامعهیی دموكراتیك و آزاد است. مشابهت دادن خود تا حد غایی با تز لغزیدن به درون جبههی نظام است. متاسفانه در این نگرش منطقی عددی حاكم گشته و بیشتر بر محاسبات پوزیتیویستی روی میآورند. كمكم از واقعیات اجتماعی دور گشته و قادر به تحلیل جامعه نخواهند بود. برای آبادانی و ساختن جامعه از اصول مهندسی اجتماعی پیروی مینمایند. از دیگر مشكلات مربوطه باید اشارهیی داشته باشیم به موضوع قدرتگرایی كه بسیار خطرناك میباشد. همچنانكه گفتیم، در این دیدگاه به یك قشر و یا یك طبقه اولویت داده شده و مبنای تلاشهای مبارزاتی در سطوح استراتژیك و تاكتیكی میگردد. اول اینكه، استراتژیی كه بر یك پایه استوار شده بسیار لرزان است و از لحاظ عملی هم امكان ندارد. دوم، این استراتژی از نبود آلترناتیو به شدت رنج میبرد. میزان موفقیت در این حالت قابل پیشبینی است. بر این باوریم كه نظام سلطه هم از این نوع از سازماندهی ترسی نداشته و حتی در برخی از موارد با فراهمآوردن شرایط سازماندهی خودویژه برای آنها امكان كنترل و هدایتشان را به بهترین شیوه اعمال مینماید. در نمونهی "دولتِ در تبعید" شاهد این ماجرا بودیم، كه چگونه ایران با یك عامل نفوذی و شناخت كافی از این نحوه نگرش به مسالهی مخالفت یا اپوزیسیون توسط خارجنشینان، از هیجانپذیری آنها نهایت استفاده را کرد. تصور رسیدن به قدرت و ریاست چشم تحلیل همهی این نیروها را بست. گرایشات قدرتگرایانه هم سهم مهمی در عدم موفقیت گروههای اپوزیسیونی با این طرز تفكر را دارد. همهی امید به یك طبقه یا یك نیرو معطوفداشتن در نهایت سرخوردگی و شكست سیاسی را به دنبال دارد. عدم نزدیكی به سایر عناصر دموكراتیك و تاكید بر خودویژگی، این سازمانها و احزاب را بهصورت گازهای نجیب درمیآورد كه قابلیت تركیب را ندارند. البته گازهای نجیب ساختاری پایدار دارند، اما این گروهها مشكل ساختاری هم دارند. هر چند كه بر ضد شعارهای این سازمانهای سیاسی باشد، اما به شدت از لیبرالیسم حزبی رنج میبرند. پیشاهنگ این طرز نگرشی دیالكتیكی كارل ماركس میباشد.كه با سرلوحه قراردادن دیكتاتوری پرولتاریا هرگز نتوانست به مفهوم اپوزیسیونی به معنای واقعی برسد. این نه به معنای انكار تلاشهای مبارزان راه آزادی است، وضع موجود این نیروهای اپوزیسیون گویای موضوع است. در همین رابطه باید به نكتهی مهم دیگری هم اشارهیی داشته باشم. نحوهی نگرش این نیروها به آنتیتز و میزان قداستِ بخشیده شده به آن، به شدت از میزان انتقادپذیری این احزاب و سازمانها كاسته و گاها به تعصبگرایی افراطی روی میآورند. ثمرهی این كار هم تحلیلرفتن انرژی و پتانسیل موجود در نیروی انسانی این سازمانهاست.
3ـ بر اساس تغذیهی متقابل تز و آنتیتز: در مورد جایگیری تز و آنتیتز در سنتز و نحوهی اثرگذاری آنها بر همدیگر به این صورت است كه تز و آنتیتز نه به شیوهی نابودكردن بلكه از راه سركوبسازی و به عقبراندن همدیگر عمل مینمایند. اثرگذاری آنها بر همدیگر در تقابل نظامهای اجتماعی، باعث بهوجود آمدن پیشرفتهای جدی میشود. این نوع از نگرش به تز و آنتیتز دقیقا بر طبق روند طبیعی آن است. در این وضعیت وجود هر كدام از تز و آنتیتز دیگری را شامل میشود. شایان ذكر است كه هیچ كدام از آنها هم به حالت اولیه باقی نمانده، یعنی نه تز در حالت نخست خود باقی میماند و نه آنتیتز به نیروی اصلی و شكستناپذیر بدل میشود. به جای نابودكردن تغذیه متقابل وجود دارد. همین حالت تغذیه متقابل است كه راهگشای پیشرفت در پدیدهها میباشد. وجود مواردی كه نشان از نابودی داشته باشد بسیار نادرند. مطابقت آن با دیالكتیك طبیعی بسیار بااهمیت است. زیرا در دیالكتیك طبیعی نابودی محلی از اعراب ندارد. وجود این ذهنیت گامی اساسی در راستای سلامت جامعهی انسانی است. خود این فهم دیالكتیكی راهگشای تغییر در بسیاری از مفاهیم فرسوده و كهنهیی خواهد شد كه جامعهی انسانی را به مغاك نابودی كشاندهاند. در واقع انقلابی ذهنیتی است كه لازمهی هرگونه تحول و تغییر در سازمانیابی و سامانیابی جامعه میگردد. همچنین در این حالت از هرگونه ترجیح یا تقدسگرایی پرهیز به عمل میآید. در آرای قبلی گرفتارشدن به ورطهی كهنه و نو، خوب و بد، مدرن و عقبمانده و همچنین برتریدادن آنتیتز و توصیف متافیزیكی آن باعث شد كه در نهایت امر در مسیر راهیابی به حقیقت با مشكلات عدیدهیی روبهرو شویم. در فرم دیالكتیك مبتنی بر تغذیهی متقابل حالت دربرگیرندهگی تز و آنتیتز نسبت به همدیگر نموداری از محركپذیری و تاثیرگذاری متقابل است. كه در نهایت به همزیستی مبتنی بر پیشرفت (به مفهوم اجتماعی آن) میانجامد. مبحث تغذیه بسیار گسترده میباشد و بایستی تا حدی در مورد آن توضیحاتی داده شود. مفهوم تغذیه در حالت طبیعی و اجتماعی آن و همچنین عرصهی سیاسی فرق میكند. در درون طبیعت پدیدهها و موجودات بر اساس موقعیت دنیای پیرامون خود موضع لازمه را اتخاذ مینمایند. این امر شامل تمامی مواردی میشود كه مربوط به حیات هستند. یعنی اینكه در تقابل با فرصتهای پیشآمده از طرف طبیعت پیرامون، بهعنوان جزیی از كل كه دارای حق انتخاب و چارچوب فعالیتی است، سعی در برقراری ارتباط و توسعهی فرصتهای بهوجودآمده مینماید. این فرصتهای بسطیافته كه حاصل تلاش تكتك اعضاء است، به نوبهی خود به بستری زاینده برای تغذیهی متقابل سایرین تبدیل میشود. جریان تكامل حیات بر روی زمین از مهمترین نمونهی تغذیه متقابل است. در حالت اجتماعی هم این تغذیه وجود دارد. طبق اصول فیزیك كوانتومی در جهان پدیدهی كاملا مستقل وجود ندارد. همه اشیاء و پدیدهها به هم وابسته بوده و در تعیین موقعیت همدیگر موثرند. در بین جوامع هم این امر واقعیت دارد. جامعهی كاملاً مستقل وجود ندارد. وقتی كه روند تكاملی در تمامی عرصهها در حال تدوام است و تغییرات كمی و كیفی در پدیدهها به قوت خودشان باقی هستند، چگونه میتوان از عدم وابستگی بحث به میان آورد. همانطور كه گفتیم تغییرات كلی در عرصهی حیات اجتماعی صورت میگیرد. تغییرات بهوجودآمده در فرد تنها را نمیتوان ریشهیی ارزیابی كرد. فردیت هم مفهومی اجتماعی است. باز هم بیان میداریم كه زندهبودن فردی داریم، اما حیات اجتماعی امر جمعی است. پس برای حیات اجتماعی احتیاج به وجود دیگری است. این وجود دیگری تامینكنندهی بخشی از نیازهای اجتماعی ماست. وقتی كه به برآوردهكردن نیازهای یكدیگر میپردازیم در اصل این نوعی از تغذیه است. میتوان این را به جوامع بزرگتر تعمیم داد. در عرصهی سیاسی هم كنشها و رفتارهای سیاسی ما در تقابل با موضعگیریها و تحولات بهوجودآمده در سایر گروهها، جناجها و جبهههاست. آگاهی از این رویدادهای سیاسی امكان یارگیری، ایجاد فضای گفتگو و همكاری و همچنین بكاربردن فرصتهای بهوجودآمده را به ما میدهد. حتی امكان مانورهای دفاعی را در شرایط سخت به ما میبخشدكه به معنای بالارفتن توان محافظتی است. به نمونهی كوچك ساختاری زنده به نام اتم اشاره میكنیم. هسته و الكترونهای پیرامونی آن را داریم كه بهصورت مداوم با بارهای منفی و مثبت برهم تاثیرگذارند. از این روند تاثیرگذاری پویای و تحركت ساطع میگردد. پیوست این اجزاء در داخل یك سنتز به نام اتم كه در مراحل بعد بوجودآورندهی مولكولهای و موارد است, نشان از برقراری یك سیستم تغذیهیی مداوم دارد. این نوع از نگرش دیالكتیكی باعث ایجاد وسعت دید سیاسی و اجتماعی شده و عرصهی فعالیتی گستردهیی را فراهم میآورد. میتوان در سایه این اندیشهی دیالكتیكی كه بر مدار روند طبیعی آن در حال گردش است، به انعطاف سیاسی و مبارزاتی دست یافت. امكان دسترسی و توسعه از طریق ایجاد سنترهای نوین در همهی حوزهها به برداشتن موانع و یا دورزدن آنها كمك شایانی مینماید. وجود آلترناتیو در صورت به بنبسترسیدن از ویژگیهای این نوع از نگرش دیالكتیكی است. مخاطب قراردادن كلیهی عناصر دموكراتیك در جامعه جهت ایجاد ارتباط از دیگر خصوصیات آن است. برای همین گرایش به یك طبقه و صنف خاص یا یك جنسیت وجود ندارد. توان بالای همگرایی نیروها در این نگرش باعث شده كه از اتلاف انرژی و تخریبات درون سازمانی كاسته شود. منظور از كم شدن تخریبات درون سازمانی این است كه در این نوع از سازمان و احزاب به كمك شیوههای آموزشی بسیار جدا از نظام سلطه همواره سعی میشود، از بازتولید شخصیتهای وابسته به نظام جلوگیری شود. امكان مطرحسازی انتقادها از سوی اعضای سازمان كه نظریات سازندهیی برای مهارکردن مشكلات دارند، امكان خودسازی حزبی را فراهم مینماید. دیدگاه این جنبشها به دیالكتیك از یك نقطه نظر دیگر هم بسیار اهمیت دارد. این نوع از نگرش هر نوع سنتزی را نیك ندانسته و بهترین سنتز را در مقایسه با تمامی فاكتورهای موجود مد نظر دارد. داشتن حق انتخاب و دانش انتخاب با هم بهكار گرفته میشوند. هر نوع سنتزی را نو و مدرن نمیداند. بسیاری از نظامهایی كه محصول مدرنیته هستند، ارتجاعی میباشند. ملیگرایی بهترین و مشهودترین نمونهی آن است. مهمترین راهكار در انقلاب را تغییر در ذهنیت دانسته و همین امر در در مبارزات درون حزبی هم به كار میبرد. برای تغییر ذهنیت هم مهمترین كار را آموزش مداوم میداند. یعنی نیروی خود را از آموزش میگیرد. در فعالیت انقلابی خود، معتقد به سازماندهی نیروهای دموكراتیكی است كه توسط نظام سلطه سركوب شده و به عقب رانده شدهاند. چون اعتقادی به نابودی تز توسط آنتیتز ندارد و وجود آنها را لازمهی بقای همدیگر میداند. گروههای معتقد به این خطمشی سازمانی و دیدگاه دیالكتیكی، مفاهیم موجود در طبیعت را مانند آزادی، عدالت، مساوات را درستترین شیوههای نگرش دانسته و در همین راستا حركت مینماید. جنبش آپویی از این نوع نگرش دیالكتیكی برخوردار بوده و مبارزات خود در راه آزادی و دموكراسی را بر پایهی مشاركت تمامی نیروهای دموكراتیك بر ضد نظام سلطه ادامه میدهد.
زبان مهمترین عرصهی دیالكتیكی است كه میتوان از آن برای شناخت بهتر مناسبات بین تز و آنتیتز استفاده كرد. حالت گسست بین حروف و كلمات و پیوست آنها در حالت جمله و معناپذیریشان از مهمترین مواردی است كه میتواند به فهم بهتر موضوع كمك نماید. امروزه برای درك بهتر جامعهی انسانی از زبانشناسی كمك گرفته شده, زیرا روند دیالكتیكی سیالی را داراست.
برگرفته از شماره 69 مجله ولاتی ئازاد
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
