Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $rootPath in /home/komunar/public_html/fa/includes/settings.php on line 49
سیاست | Komunar.NET

سیاست

07 Îlon 2014 Yekşem

برخلاف تعریف آنارشیست‌ها و لیبرال‌ها، سیاست به معنای رقابت اجتماعی با اتکای به زور نیست ...

رامین گارا

سیاست دانشی است که از "شهر" و مناسبات عرفی "شهروندی" بحث می‌کند. چه بسا فرایند تصمیم جمعی را سیاست می‌گویند. سیاست، فعالیت و کارهایی است که برای رسیدن به آزادی صورت می‌گیرد اما نه بر اساس قانون بلکه اخلاق. چراکه مدیریت قانون، سیاست نیست، اداره‌کردن است. سیاست و سوسیالیسم از ادارگی و بروکراتیسم به‌دور می باشد. هکذا یک فعالیت اجتماعی کمونی است و در حیطه‌ی فردی محض، محلی از اعراب ندارد.

برخلاف تعریف آنارشیست‌ها و لیبرال‌ها، سیاست به معنای رقابت اجتماعی با اتکای به زور نیست؛ زیرا این مفهوم خارج از نظام‌مندی دموکراسی است و با آن تعارض معنایی دارد. برخلاف نظر غربی‌های اروپامحور مفاهیم آزادی، فلسفه و سیاست، برآورده‌ی اندیشه‌ی ناب یونانیان نیست. گرچه واژه‌ی سیاست در زبان‌های اروپایی با واژه‌ی پلیس یا دولت شهر اشتباه گرفته می‌شود، اما هنرش صرف یونانی نیست. حتی از نظر تاریخی هم یک نوآوری یونانی نیست. باید سیاست از نو تلفظ و تعریف شود.

می‌توان ادعا کرد که سیاست، هم به لحاظ معنا و هم به لحاظ روند انحراف‌یافتگی از یونان شروع نشده. حتی می‌توان گفت که بدعت یونان در بسط انحراف و نظام دوگانه معنایی عملی آن بوده است. به بسط این نظریه بپردازیم: همانطور که می‌دانیم سیاست به معنای شهر است و پلیس هم به‌معنای شهر می‌باشد. پس حول معنای اصطلاح شهر پلیس امروزی چه نظامی دور می‌زند؟! تا زمان یونانیان، به‌ویژه تا پایان‌یافتن هنگامه‌ی دولت شهرها، به‌ویژه نسل دولت شهرهای یونان (همانند آتن و اسپارت) هر امر "سیاسی" در تعارض با "فردیت" و "خصوصی" بود و چه بسا مترادف با "اشتراک" و "عمومیت" بود. در بطن این اشتراک و اجماع بود که سیاست معنا می‌یافت؛ ولی در آخرین نسل دولت شهرها، یعنی آتن و اسپارت، به تدریج امر سیاسی در رویارویی و جدال با مفهوم همگرایی قرار گرفت؛ زیرا پیشتر گروه‌های سیاسی، منافع و مصالح عمومی گروه مقابل را رعایت می کردند، اما در یونان این مفهوم رعایت که بیشتر در قبیله‌ها و روستاها غالب بود جایش را به "رقابت" یعنی چیرگی گروهی بر گروه دیگر داد. این نوع انحراف، نسخه‌یی از نخست‌نمونه (پروتوتیپ) نظام سیاسی زیگورات سومری بود. شکل پیشرفته‌تر و پیچیده‌تری از انحراف سیاسی شد. در زهدان دولت شهر یونانی قدرت‌مداری شهرگرایانه حول محور بازار تولد یافت. مرحله‌یی نوین از "سیاست، قدرت" در رستنگاه آتن یونان ظهور یافت. مصالح عمومی، جایش را به منافع خصوصی داد. البته منظور، منافع خصوصی صرف فردی نه بلکه منافع "یک" گروه و عامل قدرت است. نظم دولت بلوغ می‌یابد و عرصه‌ی سیاست انسانی متهوع‌تر می‌گردد.

کی می‌تواند از اهرم‌های فلسفه‌بافی افلاطون و ارسطو حاشا کند. آریستوکراسی افلاطون مرحله‌یی پیچیده‌تر از این بغرنج‌سازی سیستماتیک سیاسی شد. مفهوم سیاست را زنان آفریدند اما توسط سومریان، ساسانیان و یونانیان در دو دوره‌ی زمانی متفاوت، غصب و تحریف شد. چه بسا دشمنی بی‌محابا و سرسختانه‌ی سومری با عشتار و اعدام و تکه‌تکه‌کردن ساپور (زن شاعر یونانی) توسط یونانیان، روایت این سرنوشت اندوهبار قتل "سیاست و زن" می‌باشد، آنچه یادی از آن نمی شود! پس از این دوران بود که سیاست که به‌معنای تعامل با دیگران بود به حوزه‌ی صرف قدرت و حکومت تقلیل داده شد و حتی آن را به "مؤاخذه و تنبیه" معنی کردند. چه زیرکانه است: پلیس یعنی شهر و پلیس شهر را تنبیه می‌کند، شکنجه می‌دهد، می‌آزارد!

از دوره‌ی سومریان و آغاز هیرارشی به بعد تا معاصر در حوزه‌ی سیاست، تنها یک متن استراتژی بر مفهوم معنا و عمل سیاست بال گسترده است. در زیگورات، سیاست یعنی رابطه‌ی بردگی؛ در یونان، از نظر افلاطون تسلط آریستوکراسی است؛ در اسلام, غزالی فتوا می‌دهد: سیاست یعنی دروغ؛ در معاصر، سیاست یعنی اراده به قدرت با اتکای به بازوی رقابتی زورمداری در پشت پرده‌ی کاپیتالیسم. این، متن استراتژیک حاکم است. واقعیت این است که "سیاست در نقاب و چهره عریان" است. متن استراتژیک فوق الذکر، دستورالعمل انحصار سیاست است. تمامی مرزهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، هنری و غیره برداشته شد و عرصه‌یی نمانده که از گزند این عامل هولناک در امان باشد. کانون توجه را "دولت" قرار داده‌اند که پدیده‌یی کاملا انحرافی است. این کانون، مواد و داده‌های ویژه و خاص خود را دارد. در حقیقت: عامل سیاست‌گذار در پشت پرده قرار دارد و عامل سیاست‌مدار بر روی صحنه، عیان. نمایشی کاملا ماهرانه و ساحرانه. دماگوژی این دو عامل، بقای جامعه مطلوب مردم است! سر فروبردن در طناب خشوع و خضوع مقدس‌مابانه سیاست، بهایی است که همه‌ی مردم باید در زندگی خود به این لویاتان بپردازند. انگار شخصیت‌های ضحاک اژدها بر روی صحنه به بازی می‌پردازند! دیگر نمی‌توان گفت که ناآگاهی سیاسی موجب تباه کشور می‌شود؛ بلکه باید گفت که ناآگاهی در خصوص عامل سیاسی موجب تباهی‌ست.

خلع سلاح ذهن جامعه ، توسط دولت. سیاست متعارف کنونی دوچهره است. چهره‌یی در نقاب و چهره‌یی در انظار. حتی می‌توان داعیه این را داشت که چهره در انظار بی‌نقاب است، اما چهره‌ی پشت پرده در عین حال نقاب‌دار همه است، ما این را سیستم می‌نامیم. در غرب، خدای دوچهره ژانوس مظهر قدرت بوده. دوپهلویی، دورویی و دوآتشگی از خصایص ماهیتی سیستم سیاسی کنونی می‌باشد. باید توجه داشت که با این بیان‌ها وارد عرصه‌ی مفاهیم فلسفه می شویم. در حوزه‌ی فلسفه سیاسی، ماهیت راستین سیاست چیست؟! پس از ماکیاولی، سیاست،هنر بهتر و آسان‌تر زیستن است و بر بنیانی اخلاقی، یعنی اخلاق درستکار و نیک‌زیستن استوار نیست. اوج این نوع سیاست، فلسفه سیاسی پراگماتیسم است که جهت آسان‌تر زیستن تنها به منفعت فکر می‌کند و برای منافع خود تمامی اصول، مبادی و قواعد را از میان برمی‌دارد. بازی سیاسی معاصر، از صحنه‌یی جهانی برخوردار است. پرده‌ها برافتاده‌اند و شعبده‌بازی شعبده‌بازان در خیمه‌ی شبگاه لیبرال‌ها پربزم و رزم است. در خیمه شب‌بازی، پشت پرده مات است و سناریونویس رو در نقاب دارد. پنجه‌های قانون و حقوقش بسیار ظریف در رمه‌گاه، عروسکان را به بازی وامی‌دارد. بر صحنه‌ی سیاسی جهان، نیروهای مرموز گلوبالیست حکمران بی‌چون و چرا هستند. معتقدیم که فرمول فلسفی نوینی برای برانداختن نقاب‌ها لازم است. آنچه فوکو و امثال والرشتاین در خصوص فلسفه‌ی قدرت و سیاست به قلم صنع درآورده‌اند، انگار عظیم اما ناکافی است.

حکومت ظالمانه‌ی دولت بر مردم، تعریفی بسیار کلاسیک و مبتدی است. تعریف نوین باید مطابق پیچیدگی بغرنج سیستم سیاسی باشد. فرمول نوین این است: این سیستم است که حاکم و فرمانروای مطلق است، نه فرد. در بسط و تشریح این فرمول تلاش می‌کنیم. وقتی در دولتی همانند آمریکا رییس جمهوری انتخاب می‌شود، آن، همان فرد نوعی نیست که ضمام امور را در دست دارد. در حیطه‌ی قدرت و سیاست، این فرد نیست که حکم می‌راند، بلکه "سیستم" است، این اوباما نیست که گرداننده است، بلکه سیستم است. رابطه‌ی نیروهای سیاسی در این سیستم به لحاظ فردی جمعی فروپاشیده و رفتار سیاسی نشأت‌گرفته از اراده‌ی فرد نیست، از سیستم است. رابطه‌ی طبیعی کیهانی فردانیت کیهانیت برهم زده شده است. هیچ وقت به این اقناع عینی فریبنده نرسیدیم که کارگزار اصلی اوباما است. اوباما، آن عروسک خیمه شب‌بازی تنها نقاب سیاست‌مدار را بر رو دارد، سیاست‌گذار کیست؟ جواب: سیستم. الیگارشی که مهر غصب مردانه را بر خود دارد، عامل اصلی سیاست‌گذاری است.

در زیگورات خدای یگانه یا پادشاه صرفا یک نماد نمایشی بود. حاکمیت خود زیگورات دارای خصوصیت الیگارشیک است. شکل‌گیری و ظهور دولت شهر آن هم حول بازار و زیگورات الیگارشیک است. به‌عبارتی حکومت گروه پنهان با دولت پنهان. این، ماهیت سیستم است. اما در کلان‌شهرهای دولت ملت امروزی، الیگارشی، در هیات کلان‌شرکت‌ها و کلان نهادهای سیاسی است که تمامی رفتارها و کردارهای سیاسی را تنظیم می‌نماید. به‌ویژه عمر تقریبا 400 ساله کاپیتالیسم با توسل به چنین نیرویی چرخ‌هایش را به چرخش درمی‌آورد. وقتی که بطور کاملا دورویانه ادعا می‌شود که لیبرالیسم، فرد را به ذروه رسانده، هنگامه‌یی است که فرد مرده است. انگار لیبرالیسم محشر و قیامت فرد می‌باشد.هیاهوی میشل فوکو در مرثیه‌ی مرگ انسان معاصر بی‌جهت نیست. دیگر نه فرد و نه انسان حکم نمی‌راند، بلکه سیستم سیاسی حاکم مطلق است. فرد به‌مثابه‌ی مترسک بی‌جان در بوستان کاپیتالیسم به قیام واداشته شد، صرفا جهت ترساندن گنجشک‌های دشمن. در این فرهنگ، مفهومی به نام "دوست و دوست" وجود ندارد. مفهوم "دوست و دشمن" نیروی محرک اصلی است. در الیگارشی آریستوکراتیک افلاطون، شاید گروهی فرد انسان حاکمیت داشتند، اما امروزه نه تنها فرد بلکه انسان هم نقش عامل را ندارد. صرفا ابزار است. شاید مضحک به نظر برسد که بگوییم اوبامایی که ابزار مترسک است در بستان فرهنگ کاپیتالیستی. البته که روح کاپیتالیسم،همان فرهنگ لیبرالی است. نه در آمریکا، نه در ایران و نه در تمام جهان حتی در گروه القاعده هم عامل انسان آزاد نتوانسته بر عامل فرهنگ سیاسی چیره شود. همه محصول فرهنگ هستند. چه بسا، فرهنگ ماشینی است که انسان و جامعه را می‌بلعد و به‌مثابه‌ی ابزاری بی‌روح در دنیای منجمد خود قی می‌کند. وقتی در اصطلاح "مدرنیته کاپیتالیستی" غور کنیم، درمی‌یابیم که مقصود از فرهنگ‌سالاری چیست؟!

خیلی روی این مساله تأمل و تعمق کردیم تا دریابیم که چرا علی رغم آن همه جنجال تبلیغاتی لیبرال‌ها، انسان آزاد وجود ندارد؟! قناعت طبع آزادی‌خواهی جامعه‌شناختی به این امر رهنمون‌مان ساخت که در جهان مدرنیته کاپیتالیستی اشتباه بوده که به‌دنبال یافتن فرد آزاد بوده‌اند. چراکه فردی آزاد وجود نداشته! معیار آزادی فرد را مسلما نمی‌توان هنگفتی و فراوانی پول و مقام قرار داد! این یک برخورد فلسفی است. آنچه قدرت و سرمایه به مثابه سه عامل اصلی سلطه در چنته دارند: پول، زور و مقام است، اما معیار آزادگی نیست. انگارهیولایی ساخته شده که نامرئی است: فرهنگ. این مفهوم اصطلاحی، تمام هستی تاریخ تمدن را در وجودش قایم کرده. به نظر، خواست اراده به قدرت، یک اغراق دوپهلو و مبهم فوکویی نیچه‌یی است. اگر میل نظری ما بر این بنیان استوار گردد که "فرد انسانی" عامل اصلی است، آنگاه نظریه اراده به قدرت درست است، اما نه به‌طور مطلق؛ ولی اگر عامل اصلی را فرهنگ بدانیم آنگاه است که کلید را یافته‌ایم. حال، مفهوم فرهنگ را بسط دهیم. تمامی دوره‌های زمانی و سیستم‌های حاکم، فراتر از فردانیت است. به‌طور مثال وقتی می‌گوییم "مدرنیته کاپیتالیستی"، ناچار از یک فرهنگ بحث کرده‌ایم و فرد خاص در آن از بس ناچیز است که خواسته و ناخواسته غرق می‌گردد. بسیار سطحی‌نگری است که ناپلئون را در دیروز و اوباما را در بستر دوره‌یی امروز، تنها عامل حاکم قاطع بنامیم.

فرهنگ فرای فردانیت است و گسترده. فرهنگ زیگورات، فرهنگ روم قیصری، فرهنگ قرون وسطایی، فرهنگ مدرنیته‌ی کاپیتالیستی همه و همه بسط زمانی دوره‌یی فرهنگ می‌باشند. حتی می‌توانیم در مورد ادیان تعریفی نوین‌تر از سیستم آن با توجه به اصطلاح فرهنگ داشته باشیم. برعکس آنچه داعیه می‌شود، این یک خدا و یک پیغمبر نیست که حکم می‌راند، واضح‌تر بگوییم حکم عامل فرد پس از حکم فرهنگ می‌آید. حتی از عامل اول که پادشاه یا پیامبر باشد گرفته تا رعیت و بنده، همه محصول و مخلوق فرهنگ هستند. این تعریفی نوین از فرهنگ است. ضمن اینکه متوجه هستیم که به حوزه‌ی تعاریف متافیزیکی نزدیک شده‌ایم، اذعان این نکته حایز اهمیت است که آنچه در یهودیت، مسیحیت، اسلامیت و پوزیتیویسم کاپیتالیستی سلطه بلامنازع داشته، فرهنگ‌های خاص آنان بوده. مسلما آن مسیحیتی که به امروزه رسیده بسیار فراتر از توانایی‌های درک عیسی است. بحث بر سر تباهی سیستم‌ها نیست، بلکه ماهیت است. فرهنگ توحیدی محمدی، بدون وجود فرهنگ عیسی و موسی شانس موجودیت کمتری می‌داشت. یک رابطه دوگانه متقابل میان انسان و فرهنگ وجود دارد. یک فرد در زمینه فرهنگ‌سازی حتی فرهنگ خاص نقشی نسبی دارد؛ حتی احاطه می‌تواند نسبی باشد. اینجا مثلا نقش عیسا را به نسبی‌گرایی تقلیل نمی‌دهیم. اما به نظر، هویتی که امروزه مسیحیت به مثابه‌ی یک هستی دارد، فراتر از تعاریف عیسی است. اگر امروزه، عیسی ظهور کند، مسلما توان آن را ندارد که بر کل مفاهیم دو هزار ساله مسیحیت احاطه یابد. تغییر و گسترش، خصوصیت مفاهیم فرهنگی و هستی‌های آن است. فرمول مثلی "همه چیز را همگان دانند"، اذعان تاریخی به وجود همین امر است.

گاهی ابتذال فرهنگ ناپلئونی تا جایی بسط می‌یابد که مسلما خود ناپلئون از آن به حیرت می‌افتد و گاهی هم شکوه فرهنگ آزادی‌خواهی اسپارتاکوس و کاوه آهنگر آن‌چنان رشد می‌یابد که خود در مقابل پیچیدگی آن فروتنانه به زانو دربیایند. لذا می‌توان گفت فرهنگ، روح جهانی سیستم است. در سیستم این فرد نیست که تصمیم می‌گیرد؛ این رئیس جمهور نیست که اهمیت هستی‌شناسانه سیاسی دارد. اجزای هستی فرهنگ، متشکل از تعدد توانایی مغزهاست. تعدد چند مغز متفکر و آفرینش‌گر، بسیار باشکوه‌تر از مغز فردی است. حتی مفهوم سیاست وقتی زاده می‌شود که دو فرد در کنار یکدیگر به‌مثابه‌ی دو عامل کنشگر قرار گیرند، وقتی دو فرد از یکدیگر ببرند، حوزه سیاسی خودبخود محو می‌شود. پس کنش و رابطه‌ی مجموع افراد یعنی یک یا چند گروه است که موجب هستندگی سیاست می‌گردد. تمامی مفاهیم کلان انسانی، متعلق به حوزه‌ی جامعه می‌باشند و جامعه هستی‌یی گسترده‌تر از فردیت است که فردانیت را دربرمی‌گیرد. البته این برخورد ما، هیچ‌انگاری فرد نیست، چه بسا فرد وقتی در عرصه‌ی فرهنگ جامعه پا می‌گذارد، تمامی نیروها و استعدادهایش شکوه خود را اثبات می‌نماید، اما نوع فرهنگ بستگی به خود سیستم دربرگیرنده دارد. در سیستم‌های منفی، فرهنگ‌ها مثل خوره به‌جان خود می‌افتند. همانند لویاتان با نیش‌زدن به دم خود، مرگ خود را ممکن می‌سازند و این جنبه‌ی خطرناک فرهنگ است.


Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42