Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $rootPath in /home/komunar/public_html/fa/includes/settings.php on line 49
دیالکتیک | Komunar.NET

دیالکتیک

31 Tebax 2014 Yekşem

یگانه‌بودن مرد، شاه، راهب، كشیش، ملت و غیره از مفاهیم خاص دیالكتیكی انحرافی هستند كه در ضدیت ...

 رامین گارا

برخی روشنفكران داعیه این را دارند كه مدرنیته جنگ میان پدیده‌های "نوین" با پدیده‌ها و یا ایده‌های "كهنه" و "سنتی" است. این عقلیت محض‌گرای مغالطه‌آمیز سبب گشته كه در تلاش كشیدن مرزی بنیادین میان ادوار قدیمی و جدید برای همیشه برآیند آن هم به نام رنسانس. می شود گفت: این بزرگ‌ترین اشتباه در گام اول رنسانس است.

از همان اوان جدال میان قدیم و جدید عقلیتی ضد و فرای دیالكتیك شد. این عقلیت وقتی مهر خود را بر سده‌های چهاردهم و پانزدهم زد، سبب شد كه تمامی پدیده‌های كهنه و ارتجاعی به نام متافیزیك، متولوژی و دین به مثابه‌ی هستنده‌های قدیمی ضد مدرن تلقی شوند. حتی تعریف اشتباه دیگری از رنسانس وجود دارد كه می‌توان آن را دومین گام اشتباه برشمرد، آن نیز؛ تلقی رنسانس به مثابه‌ی عصری است كه هر امر ارتجاعی ای به مسیحیت تعلق دارد و لذا معانی فرهنگی قدیمی اما همچنان كارآمد را غیرمسیحی ولی یونانی ـ رومی می‌دانند. این نگرش مطلق‌گرای اومانیستی كه تمامی ارتجاعیت از جانب مسیحیت است و پیشامسیحی یونان ـ روم جدا از آن می‌باشند، دیالكتیك را نوعی جریان بر محور ترتیبی و خط مستقیم دانست. چه بسا جوهر عقلیتی این طرز نگرش و منطق قیاسی، نشأت‌گرفته از همان فكر افلاطونی و ارسطویی است كه تا روزگار كنونی تداوم دارد و متعلق به دوره‌ی زمانی مدرنیسم است، اما فرای این اندیشه، اندیشه‌یی دیگر وجود دارد كه متعلق به پست مدرنیسم است و بیشتر از نیچه شروع شده و اوج آن هم، در نظرات او غالب‌تر از متفكران دیگر است. اندیشه‌ی پست‌مدرنیسم معانی فرهنگی كارآمد دوره‌ی پیشافلسفه یونان ـ روم را بااصالت‌تر برمی‌شمرد. این اندیشمندان اندیشه‌های افلاطونی و ارسطویی را مخرب‌ترین عامل حیات انسانی تعریف می‌نمایند. نیچه افكار سقراط تا مدرنیسم را بنیان‌برانداز و حزن‌آور معرفی نموده و بر آن شورانگیزانه یورش می‌برد. او می‌گوید كه خدایان سقراط، خدای شراب و مستی حیات انسانی پیشایونان را بر زمین خفت زده‌اند و اینگونه عقل‌باوری بر بنیان اولین پرستش‌های آپولون و دیونوسوس را آغاز حزن‌انگیزشدن حیات جهان انسانی می‌داند. چرا كه به قول او آنها جهان را واسطه‌ی دگماها و تعصب و عقل ساختند و خوشی‌های دوران مستی و شراب را پایان بخشیده‌اند. چه، یكی از اصول بنیادین و قواعد قاطع پست‌مدرن‌ها، بازگشت به پیشامدرن و به عبارتی دوران باستان می‌دانند و سادگی و پیش پاافتادگی اما شورانگیزی حیاتی آن را بر عقل‌باوری دگماتیك دوران فلسفه یونان و مدرنیسم ترجیح می‌دهند. حتی یكی از عواملی كه سبب ایجاد دوگانه‌های متافیزیك ـ پوزیتیویسم شده همین ترجیح‌دهی‌های قاطع و مصرانه‌ی دنیای فكری سمج آنهاست. و اما در دوران مدرنیسم، خود پروتستانیسم نهضتی بر بنیان این عقلیت محض سده‌ی شانزدهمی است.

ضدیت با دین و كلیسا خارج از احتساب نقش سرمایه و دولت به مثابه‌ی دو عامل اساسی تعیین‌كننده در ایجاد آفرینش‌های نظام و نظم ادوار، بزرگ‌ترین انحراف در پروسه مدرنیته است. نكته‌ی حایز اهمیت این است كه در دیالكتیك جهان جاندار، بازی‌های زبانی كهنه و نو با عقلیت به‌دورانداختن امر كهنه و پذیرش امر نو به مثابه‌ی هستنده جایگزین مطلق، عقلیتی قدرت‌محور است. در این عقلیت و منطق، آنتی‌تز، تز را كاملا از میان می‌برد و سنتز ایجاد می‌شود. كه تمامی اندیشه‌ها را آلوده ساخت. حتی دو نمونه هگل و ماركس كه دو نوع دیالكتیك تعریف شده عكس هم هستند، تسلیم این عقلیت می‌باشند. اولی؛ هرچند ازمیان‌رفتن تز را نمی‌پذیرد و بازنمود نقش آن را در آتنی تز و سنتز حفظ شده می داند، اما تفاوت امر كهنه و نو و یا جدال قدیم و جدید را در تعریف دولت كه پوستین قدرت است، به اشتباه محض دچار می‌سازد. اینگونه، دیالكتیك هگل تسلیم‌پذیری محض در مقابل دولت ـ قدرت است. در واقع كهنه و نو روبه‌روی هم قرار می‌گیرند نه در كنار هم و لذا بر پیكر تز، آنتی تز و سنتز ضربه می‌زند. دومی؛ جدال قدیم و جدید، در قالب نفی قدیم و سرآمدی جدید است. سرآمدی دیكتاتوری پرولتاریا در رویارویی با بورژوازی منطق دیالیكتیك منفی ماركس را تشكیل می‌دهد. تنها می‌توان از نوع "دیالكتیك منفی" فیلسوفان سده‌ی چهاردهم تا بیست و یكم نامبرد و این است كه تئودور آدرنو چنین اصطلاحی را به‌كار می‌گیرد؛ در حالی كه در كیهان صرفا یك نوع دیالكتیك وجود دارد كه فرایند تز، آنتی تز و سنتز را تشكیل می دهد و لذا نام‌گذاری آن به‌مثابه‌ی منفی و مثبت در قالب كیهان و كوسموس امری اشتباه است. این دسته‌بندی، نشأت‌گرفته از واژه‌سازی‌ها و بازی‌های زبانی جامعه‌شناسی مدرنیته‌ی كاپیتالیستی است. وجود اضداد در پدیده‌ها به‌مثابه‌ی دو قطب محرك‌ساز به‌معنای ایجاد نفی نابودگرانه و مثبت‌گرایی محض جدا از هم نیست. حتی هیچ دیالكتیك كیهانی‌ای وجود ندارد كه خارج از زمان و مكان باشد و لذا در قالب زمان و مكان هم نمی‌توان امر قدیمی را مطلقا ارتجاعی و امر جدید و حادث را كاملا پیشرفته تلقی كرد.

در فلسفه‌ی وجود و هستی، تاكنون چنین بحران معنایی‌ای دامنگیر تعریف دیالكتیك گشته است. دیالكتیك هستی هستنده‌ها و پدیدارها، چه در قالب جزء و چه كل، جدالی میان جزء پیشین و جزء نو، كهنگی را لحاظ نمی‌كند. در انتزاع زبان می‌توان به كهنه و نو به مثابه دو خصلت فكر كرد. اما اساسا در ماده و معنای كیهانی، كهنه و نو مكانی از اعراب ندارند، ماده، ماده است و انرژی، انرژی. فراتر از آن عقلیت انسانی بر اساس كاركرد ماده و ساختار مطلوب است كه منطق كهنه و نو را به مثابه‌ی دو خاصیت كهنه و نو لحاظ می‌كند. چه بسا این، جانب متافیزیكی پدیدارها و معناهاست. متافیزیك صرفا مختص به حوزه‌ی معنایی جامعه‌‌شناختی انسانی است. در ماده كیهانی و معنایی كوسموس دسته‌بندی متافیزیكی و فیزیكی جایی ندارد چراكه هوش كیهانی علی رغم تنوع ماده و انرژی، چنین تقسیماتی را در خود ندارد. مغز انسان عالی‌ترین ماده است كه سهم انسان شده است و تمامی واژه‌ها و معناهای چه انتزاعی و چه عینی از دو هستنده بنیادین كیهانی یعنی "ماده و انرژی" مشتق می‌شوند. ماده و انرژی وقتی در دسترس مغز انسان قرار گرفتند و به عرصه‌ی جامعه انسانی وارد شدند، سیالیت آن بسیار ظریف می‌گردد، لذا فقط انسان است كه به‌راحتی آن را به متافیزیك ـ فیزیك؛ مادی ـ معنوی؛ انتزاع ـ عینی؛ كهنه ـ نو؛ جدید ـ قدیم و هزاران دوگانه اصطلاحی زبانی ـ معنایی تقسیم و تعریف می‌‌نماید. حال، انسان، دیالكتیك را چگونه تعبیر می‌كند. تعبیركردن صرفا مختص انسان است، "غلط و درست" دو نوع خصوصیت آن می‌باشد. در فرایند دیالكتیك كیهانی هم "غلط و درست" معنایی ندارد؛ اما انسان در تعابیر خود بدون این تقسیم‌بندی‌ها غیرممكن است كه بتواند به تفكر بپردازد. پس مهم این نیست كه امر تقسیم‌بندی جایز است یا نه؟! مهم این است كه پارادایم قرائت هستنده‌ها باید چگونه باشد.

از ابتدای تاریخِ انسانی به چندین ترتیب دیالكتیكی برمی‌خوریم كه هر كدام قرائتی متفاوت می‌باشند. می‌توان آنها را پارادایم‌ها یا متن‌های (TEXT) استراتژیك نامید. این متن‌ها صرفا مختص اعصار فلسفه نیست و یونان تنها مكان جغرافیایی آن. هر قرائتی یك پارادایم محسوب می‌شود و از ابتدای حادث‌شدن وجودی انسان، انواعی به خود دیده است. هر قرائتی، فلسفه‌یی هستی‌شناختی است. پیشرفت هوش (فكر) و زبان (هم اشاره‌یی و هم نمادین) در تكوین و ظهور هر قرائتی به مثابه‌ی یك متن دخیل بوده و می‌باشد. مغز و زبان دو ابزار زنده و هوشمند پرسیال می‌باشند. ماده و انرژی در هیأت دو امر انتزاع  عین دوگانه‌یی مكمل می‌باشند. با تفكر انسان در مورد امور، انواع دیالكتیك هم آفریده می‌شوند، اما این مهم صرفا در حوزه‌ی جامعه‌شناختی انسانی شكل می‌گیرد. از همان اوان شكل‌گیری مولكول  DNAاین استعداد تفكر و ناطق‌بودن در وجود انسان نهفته شده است. "استعداد فیزیكی" اولین و ابتدایی‌ترین مرحله‌ی پیشرفت مفهوم خام دیالكتیك معنایی و معرفتی است. اما شكوفایی جامعه‌شناختی دیالكتیك با مرحله‌ی زبان اشاره‌ی شكل گرفت. از این مرحله تا پایان دوره‌ی نئولوتیك و پیشرفت زبان نمادین و هوش آنالتیك، مرحله‌یی بنیادین وجود دارد كه طولانی‌ترین متن استراتژیك به لحاظ زمانی است. هر دو زبان اشاره‌یی و نمادین، مفهوم خام معنایی دیالكتیك را در قالب معرفت‌هایی متولوژیكی ریختند و به تفسیر كیهان پرداختند. سالم‌ترین متنی است كه دور از غوغای كائوتیك دوران تمدن است. سنگ بنای این دوران زبان و هوش تحلیلگر می باشند، اما با یك كاراكتر خاص كه متكی بر طبیعت است. زبان و هوش تحلیل‌گر انسان به طبیعت به مثابه‌ی هستی می‌نگرند و تعابیری أخذ می‌نمایند. دوران الهه ـ مادر و نیز تا حدی دوران فلاسفه طبیعی یونان از چنین ماهیتی عملی برخودار است. هر چند ادیان توحیدی و فلسفه طبیعی دوران یونان دو عامل ویژه و دارای ماهیتی مختص و حتی متفاوت از نئولوتیك است، اما تا حد زیادی هم با مرحله پیش از خود سنخیت دارد. زیرا بسیار متأثر از آن است و هنوز به‌طور كامل در مغاك كائوتیك تمدنی نیفتاده است. هیچ مفهوم، اصطلاح و تعبیری برضد طبیعت در دوران نوسنگی ایجاد نمی‌شود و این انسان را با طبیعت یكی كرده است. این، دورانی است كه هنوز تعابیر به آسمان‌ها برده نشده است. هنوز چشم طالب رو به زمین است. انسان ضدیت‌ها و اضداد و موانع را هم در ماده و هم در معنا می‌بیند و همه چیز برایش پرسش می‌شود، اما تمام تقلایش برای این است كه این‌ها را به مثابه‌ی پدیدارهایی تلقی نكند كه او را از طبیعت دور می‌گردانند و طبیعت را وحشی می‌سازند.

فهم آنها این است كه اضداد وسیله ضروری تداوم هستی و تحرك آن می‌باشند. هستی را برخلاف دوران دگماتیك یونان، یونیتر و واحد نمی‌پندارند. معرفت دیالكتیكی، آنها را به‌سوی درك قدرت‌طلبانه و قدرت‌محورانه هستی انسانی و اجتماعی سوق نمی‌دهد. بیشترین وحد تگرایی و قدرت طلبی ادراك شده در دوران یونان ایجاد شد و این، در تضاد جنسیتی میان زن و مرد به‌خوبی دیده شد. در دوران تمدن عقل‌گرایی بسیار بیشتر از هوش عاطفی دوران نئولوتیك بود، پس چرا تا این حد ادراك‌های دیالكتیكی به‌سوی ادراك نفی و سلطه یعنی نابودی یكی و سرآمدی دیگری سوق یافت؟! زیرا در دوران دین و فلسفه تمامی ادراك را مجبور به انتخاب وحدانیت تمام هستی‌ها كردند. ابتدا میان زن و مرد، مرد یگانه مقتدر فرض شد؛ قدرت و فرّشاهی بر دموكراسی چیره شد و در ادراك فلسفی و جهان‌بینی جامعه، وحدت وجودی تنها دغدغه و آرزوی جامعه گشت. "وحدت وجود" به مثابه‌ی پرهیاهوترین اصطلاح بر اذهان تحمیل شد. در وحدت وجودی ایده‌آلیستی، تمامی نمونه‌ها به آسمان‌ها برده می‌شوند و خصوصیت روحانی نامریی می‌یابند.

یگانه‌بودن مرد، شاه، راهب، كشیش، ملت و غیره از مفاهیم خاص دیالكتیكی انحرافی هستند كه در ضدیت با طبیعت همه‌ی پدیده‌ها و هستنده‌هاست. از سومریان تا یونانیان، تاریخ دیالكتیك بیشتر لفظی و شفاهی است، ولی در دوران فلسفه خاص و نوشتاری یونان، دیگر دیالكتیك به مرحله‌یی بسیار جداگانه وارد می‌شود. تقدس خرد، مرد، شاه، فیلسوف و كشیش تا امروزه همچنان ادامه دارد. فلسفه وحدت وجودی قدرت مدار، هسته تمام آنها را تشكیل می دهد. می توان گفت كه از یونان تا به امروز، یك متن استراتژیك به تشریح مفهوم دیالكتیك می‌پردازد و تمامی شیوه‌های ایده‌آلیستی و ماتریالیستی آن بر محور نفی و نفی در نفی حركت می‌نماید. اگرچه تنها یك استثناء در اصلاح تئوریكی هگل دیده می‌شود و دیالكتیك را به‌شیوه‌یی صحیح تعریف می‌نماید، اما اساسا فلسفه‌ی هگل به مثابه‌ی یك كل همان منطق نفی را در كهنه‌ی خود دارد و دیالكتیك را معیوب می‌سازد و آن هم تداوم همان مفاهیم یونیترخواه و وحدانیت طلب یك بعدی و یكسویه چیرگی مرد، شاه، كشیش و به‌طور جدی‌تر دولت و تقدس آن، می‌باشد. كل متن استراتژیك هگل سوای تعریف او از دیالكتیك، نفی هستنده‌هاست. اشاره او به پدیده‌ی دولت و ناپلئون به مثابه‌ی خدای روی زمین، تفسیر او از دیالكتیك نفی است. وقتی كه به تعریف مفهومی دیالكتیك می‌پردازد، تعریفی كوانتومی است ولی وقتی كه به بسط فلسفه‌ی جامعه‌شناختی و سیاسی می‌پردازد، پرداختش خودبه‌خود، نفی دیالكتیك است.

نگرش پست‌مدرنی هر چند نفی دیالكتیك نیست، اما در فلسفه‌ی سیاسی و جامعه‌شناختی "تشویش دیالكتیك" است. مشوش و بغرنج‌ساختن دیالكتیك تنها فرق میان این متن با متن‌های قبلی می‌باشد.


Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42