هویتی که تعریف صحیحی میطلبد
28 Hezîran 2014 Şemî
سرشتن و راهبری یک خلق و تاریخ با این راهیابی تنهایی از سوی یک فرد بهندرت دیده شده است ...
گردآوری از دفاعیات عبدالله اوجالان
هویت آپو؛ از كلان تا خلق
طرح پیشنویسی برای هویت عبدالله اوجالان, به عنوان كسی كه به شکلی ژرف, پدیده را تجربه نموده است, برای من یک وظیفه میباشد. طرح چنین پیشنویسی در عین حال جوابگوی كمبود منابع و اسناد برای کسانی خواهد بود كه در زمینههای تاریخ, جامعهشناسی, بیوگرافی و هنر فعالیت میکنند. بهعلاوه عین آن بهعنوان نهادی تئوریک و پراکتیک با محافل پرشمار و نیز تاثیرگذاری آن بر روند چندین تحول اجتماعی, اهمیت تعریف صحیح آنرا فزونی میبخشد. همچنین از لحاظ روشناییبخشیدن به ارزیابیهایی كه بهصورت نوشتاری و گفتاری دربارهی آن صورت پذیرفته و خواهند پذیرفت, فآیدهبخش خواهد بود. بدون تردید, درنظرگرفتن موضوع با ابعاد علمی و ادبی آن ضروری بوده و اهمیت آن روز به روز افزایش مییابد. همچنانكه تعمق یک فرد تا این حد دربارهی تاریخ و [حیات] خلقی كمنظیر بوده, سرشتن و راهبری یک خلق و تاریخ با این راهیابی تنهایی از سوی یک فرد نیز بهندرت دیده شده است. وجود موضوعات متعددی كه احتیاج به آشكارشدن دارند, روز به روز بیشتر احساس میشود. لزوم ارایهی تفاسیری صحیح دربارهی دگرگونیها و جواب به سوالات پدیدآمده در فكر و احساس محافلدوست, رفقا و حتی مخالفان تعریفی صحیح از هویت [من] را ضروری میسازد. از آن مهمتر, تعریف ناصحیح, خطر وقوع تراژدیهایی هولناكتر از آنچه روی داده را درخود دارد. همچنین هستند کسانی كه از این موضوع سوء استفاده كنند. عدم ارایهی تعریفی صحیح, به ادامهی تامین منافع و نیرنگ آنها كمك خواهد كرد.
زایش طبیعی, تجزیهی فرهنگ طایفه (كلان) و ورود به جنگل تمدن
ایفای نقش تعیینكنندهی محیط طبیعی و روند تاریخ در شکلگیری شخصیت فرد, یک نظریهی علمی میباشد. میتوان برخی توضیحات گوهرین در سطح تعریف دربارهی محیط و چارچوب تاریخی ارایه داد. زادگاهم در محل تلاقی كوههای توروس میانی با بینالنهرین در غرب قرار داشته كه بهصورت فلاتی منقطع با درهها و دارای تپه ماهورهایی میباشد. روستای عمرلی (اماره) كه در پنج کیلومتری پیچی تند از مسیر شمال به جنوب رودخانهی فرات قرار دارد, زادگاه و محل بزرگشدن من است. اقلیم آن نیز نیمهمدیترانهیی است. در مركز منطقهیی كه در تاریخ تحت نام بینالنهرین خوانده میشود, قرار دارد. شرایط آن برای رشد تمامی گونههای گیاهی و حیوانی مناسب میباشد. این موضوع كه این منطقه یکی از مناطق اساسی رشد جامعهی نوسنگی بوده, امروزه از وجود فراگیر ویژگیهای نوسنگی در آنجا قابل درك میباشد. خصوصیات نیرومند فئودالی و بعدها خصوصیات رشدیابندهی سرمایهداری مناطق نزدیک, چندان تاثیری بر زادگاهم نگذاشتهاند. تداوم حیات جامعهی روستایی نوسنگی به شکلی نیرومند, موضوعی قابل اهمیت میباشد.
چنین مستفاد میگردد كه این منطقه به شیوهیی گسترده برای نخستین بار مورد استعمار تمدن سومر واقع گردیده است. در جنوب, گارگامیش ـ جزو اساسیترین مستعمرات سومریان, در شرق, اورفا ـ بیله جیك در شمال, سامسات و در غرب, كاملاً در مركز شهرهای پره قرار دارد. همچنین منطقهی مركزی پادشاهی كوماگنه میباشد. بهطور قطع در2000ق.م با تمدن آشنا شده است. احتمال وجود جامعهی نوسنگی در این منطقه از زمان پیدایش تا روزگارمان به مدت 15000 سال نیز بسیار قوی میباشد. با تمدنهای آشور, ماد, پارس, ساسانی, هلن, كوماگنه, روم, بیزانس, عرب ـ اسلام و ترك عثمانی آشنا شده است.
یكی دیگر از ویژگیهای مهم تاریخی منطقه, ایفای نقشی همانند دروازهی عبور برای تجمعات گوناگون اتنیکی و اقوام میباشد. قوم و تجمع اتنیکی خالصی وجود ندارد. هنوز آثار قوی موزاییكی از تركیب همهی آنها غالبیت دارد. این موضوع كه برای اولین بار در این منطقه تجمع گروهی هوری با اصالت آریایی زندگی یکجانشینی را آغاز كردهاند, از دادههای تاریخی, باستانشناسی و اتنیکشناسی قابل فهم میباشد. شباهت بین ساختار زبان كوردهای امروزی و زبان هوری این واقعیت را به اثبات میرساند. همچنانكه میدانیم, هوری یک نام عمومی است كه سومریان به مردمان مناطق مرتفع كوهستانی و تپهیی شمال اطلاق میکردند. همچنین سومریان بعضاً به تجمعات انسانی این مناطق, کورتی به معنای مردمان کوهنشین میگفتند. «كور» به معنای كوه و پسوند "تی" نسبت آن را بیان میکند و در كل بهمعنای کوهنشین میباشد. در جنوب, آموریهای سامیالاصل كه بهطور پیوسته به این منطقه نفوذ مینمودند, زندگی میکردند. احتمالاً نام "اماره" از سنت این فرهنگ متاثر شده است. بعدها این تجمعات كه از اعراب تغذیه نمودند, با فرمان سعد ابنوقاص, دین اسلام را به منطقه انتقال دادهاند. هنوز بسیاری از اسامی اشخاص و روستاها, دارای ریشهی عرب ـ اسلامی میباشد. تداوم نزاع سنتی آموری ـ هوری در منطقه, به اندازهی تاریخ بسیار دیرین آن, ممكن به نظر میرسد. آثار متعدد بجایمانده از آشوریها هنوز در منطقه وجود دارد. سنگنوشتههای متعددی یافت میشود.
لوییها و ارمنیها بهعنوان سایر تجمعات اتنیکی منطقه دارای اهمیت میباشند. بهطور قطع لوییها در طول دورهی آسمیلاسیون كه از سوی یونانیان در 1000ق.م تا 1000 ب.م اعمال گردید, یک تجمع اتنیکی تاثیرگذار بودهاند. كلمهی «گوند» بهمعنای روستا و اراضی تپهیی, لویی میباشد. سومریان به این مناطق مسکونی, اور و لوییها گوند اطلاق میکردند. جزو قدیمیترین خلقهای آناتولی بوده و بیشتر در مناطق جنوبی و جنوب شرقی آناتولی استقرار یافتهاند. فرهنگ و دین آنها دارای ریشهی آریایی میباشد.
اینكه ارمنیان نیز جزو خلقهای كهن منطقه میباشند, از آثار فرهنگی بجایمانده قابل استنتاج است. روستای همسایه, جبین (سایلاککایا) كه پنج سال دوران ابتدایی را هر روز به آنجا رفته و در آنجا درس خواندهام, تا اوایل تاسیس جمهوری یک روستای ارمنینشین بوده است. به احتمال زیاد اسم بخش خلفتی (رومقلعه) از خلقی بنام هال ـ پائو كه به امور معدن مشغول بودند, اتخاذ شده است. احتمالاً این خلق (حتی از دوران کودکی متوجه شدم آنانكه به امور معدنی و در راس آن به آهنگری میپردازند, بیشتر ارمنی هستند) از اجداد ارمنیان باشند. استادی معدنكاری در منطقه, مختص به ارمنیان است. بعد از قرن دوم میلادی, سرازیرشدن ایلات تركمن به منطقه دیده میشود. در زمان حاکمیت كوردها در شرق, تركمنها بیشتر از جانب غرب آمده و درصدد نفوذ در منطقه بودهاند. اگر در پرتو این واقعیت, نقشهی قومی محیط روستایمان را ترسیم كنم؛ امارا (عمرلی) در مركز, عینو (عین در زبان عربی بهمعنای چشمه میباشد) در غرب و در كنارهی فرات تركمننشین میباشد, روستاهای بازور, درتو و گولگان در شمال, كوردنشین میباشند. آرا (میان راه) در شرق تركمننشین است, آرام در جنوب, تركمننشین است. احتمالاً اسامی آرا و آرام ریشهی آشوری ـ آموری دارند), جبین در جنوب كه در گذشتهیی نزدیک ارمنینشین بود, پس از تاسیس جمهوری به یک روستای ارمنی تركشده تبدیل گردید. بدین ترتیب كاملاً در یک موزاییک فرهنگی ـ اتنیکی قرار داریم. انگار سازگاری عمیقی بین سه یا چهار گروه فرهنگی ـ اتنیکی اساسی خاورمیانه در منطقهی ما بوجود آمده است. اقوام سامی, آموری, آشور و اعراب بهطور پیوسته از جنوب و ارمنیان بهعنوان خلقی صنعتكار و معدنكارـ آهنگر از شمال [به این منطقه] آمدهاند. ترك ـ تركمنها از سایر گروههای فرهنگی ـ اتنیکی منطقه میباشند كه بعد از همه به این منطقه آمدهاند. كوردها بهعنوان طوایف اصلی و نیرومند, بمانند خالقان و ادامهدهندگان انقلاب نوسنگی و فرهنگ آن در منطقه نقشی مركزی داشتهاند. اشتغال اصلی آنان زراعت و دامپروری است. اعراب ـ آموریها بهدنبال تجارت, ارمنیها بهدنبال معدنكاری و تركمنها بهدنبال كوچنشینی و جنگجویی بودهاند.
این خصوصیت منطقه, به حاکمیت یگانهی فرهنگ یک قوم اجازه نداده و از كهنترین دوران تاریخی, وجود فراوانی فرهنگی را بهصورت مسامحهآمیز ضروری ساخته است. از جنبهی اعتقادات نیز, منطقهیی است كه از دورههای بسیار كهن, دین اسلام و مسیحیت با همدیگر زیستهاند. از اینرو عنوان قدیمیترین منطقهی دارای فراوانی اتنیکی, فرهنگی و اعتقادی را بخود متعلق ساخته است. داد و ستد در میان جوامع اتنیکی به وفور وجود دارد. میان آنها ازدواجهای متقابل رایج است. این وضعیت, دلیل عدم شکلگیری نیرومند نظام فشار طبقاتی را نیز بیان میدارد. حاکمیتنیافتن یک جامعه به تنهایی, وجود گروههای اتنیکی از هر جامعه و حفظ ساختارهای داخلی خود و نیز ویژگیهای نیرومند روستایی نوسنگی, مانع از تاثیرگذاری شیوهی بردهداری, فئودالی, دولت و یا امیرنشینی در منطقه شده است.
جامعهی روستایی منطقه, نظام طایفه ـ قبیله را سپری ننموده و هزاران سال است در صدد حفظ نظام اجتماعی شبیه خانوادههای آزاد روستایی برمیآید. زیرا هرگز وجود بیگها بهخاطر نمیرسد. از زمان سومریان به بعد, در روستاهای بیلهجیک, خلفتی و سامسات یک مستعمرهی بروکراتیک وابسته به مركز دسپوتیک و تا حدی قدرتمند وجود داشته است. این بروکراسی با فرهنگ خلقهای منطقه بیگانه بوده و انگار به دیواری ضخیم در بین آنها میماند. این ویژگیها همچنان ادامه دارد. ویژگی استعماری بروکراسی از لحاظ محلی, شکلگیری طبقات را مانع گشته و به شکلگیری بروکراسی محلی نیز امكان نداده است. از اینرو نمیتواند از وجود یک فرهنگ نیرومند طبقاتی بحث نمود. فرهنگ حاكم, اغلب فرهنگ خانوادهی آزاد روستایی است. حتی فرهنگ نیرومند عشیرهیی نیز بهوجود نیامده است. فرهنگ سرمایهداری نیز به تازگی در حال پیشرفت است. این واقعیت, خاص منطقه میباشد. برخورداری از آثار مشهود فرهنگ زراعی نوسنگی, یکی از دلایل مهم وجود احساسات یکسانی و موقعیت كاملاً سركوبنشدهی زن [در منطقه] میباشد. بهطور خلاصه میتوانم ویژگیهای تاریخی و طبیعی زادگاهم را در این چارچوب تعریف نمایم.
یکی از فاكتورهای اساسی تعیینكننده در كسب هویت كودك, خانواده است؛ خانواده نیز از جامعهی روستایی كه در آن قرار دارد متاثر میشود. همچنانكه از چارچوب ارایهشده مستفاد میگردد, جامعهی روستای ما تحت تاثیر فرهنگ هزاران سالهی نوسنگی قرار داشته و چندان باورهای اسلام فئودالی را جذب ننموده است. روستا, متشكل از خانوادههای محرومی است كه تفاوت طبقاتی زیادی بین آنها وجود نداشته, ملك کافی جهت امرار معاش ندارد و در خارج به كارگری و عملگی میپردازد. عشیرهگرایی, اگر در گذشته نیز وجود داشته باشد, اكنون از بین رفته است؛ روابط خانوادگی و خویشاوندی حتی به اندازهی تشکیل قبیله تضعیف شده است. در برابر روابط رو به رشد سرمایهداری به صورت زحمتكشانی محروم در آمدهاند. نسبت به ساختار بروکراتیک جمهوریت نیز بیگانه هستند. میزان سواد پایین میباشد. خبر چندانی از فرهنگ جمهوری ندارند. میتوان گفت كه تاثیر جوامع سرمایهداری, فئودالی, بردهداری و حتی نوسنگی را از خارج اخذ نموده و بدون گذار دادن آنها از یک تحول دیالکتیکی, با طرز تفكر قدرگرا و "هر چه پیش آید خوش آید" دچار یک انفعال عمیق گشتهاند. معناداربودن تمامی فرهنگها برای آنان مشكل میباشد. به عبارتی, طبقات زیرین حالت فسیلی و جمود یافتهاند. انتظار هیچگونه خلاقیت از لحاظ روحی و ذهنی را از خود ندارند. به این میتوان «خارج از زمان ماندن» نیز گفت. بهطور کلی, خصوصیات بسته و محافظهكارانهی جوامع شرقی ـ كه از 1000 ب.م وجود دارد ـ رایج است. دربارهی اساطیر, حتی خاطرهی آنان را نیز از یاد برده و اطلاعی دربارهی اینکه خدایانی كه بدان اعتقاد دارند جوابگوی كدام نیازهای آنان میباشند, ندارند و بهعنوان جامعهیی مارژینال در بنبست قرار گرفتهاند. عدم شركت آنان در هیچ یک از مراحل انقلابی سیستم سرمایهداری, مارژینالشدگی را شدیدتر ساخته است. جامعهی روستا به دشواری, آن هم تنها از لحاظ مادی به تولید پرداخته و از لحاظ ایدئولوژیکی در عمق بیگانگی روحی و فكری قرار دارد. زندگی دارای یک هدف جدی اجتماعی, سیاسی و ایدئولوژیك نمیباشد. حتی نجات و فكر آخرت نیز مفهوم خویش را از دست داده است. استخدام بهصورت كارمندی جزء و كارگری در اروپا, امیدهای مختصر آنان را میتواند تحقق بخشد. با واقعیت انسانی مجهول كه جوانب منفی ندارد اما در عین حال جوانب مثبت چندانی هم ندارد, روبرو هستیم. هر چیز بیروح است و معنای خود را از دست داده و شبیه محكومیت به یک زندگیای است كه در آن بیچارگی همانند سرنوشت بوده و خود را در زندان روباز دنیایی دور از خلاقیت محبوس نمودهاند.
در خانودهیی كه از این واقعیت متاثر شده است, بهدنیا آمدهام. اما زمانیكه دربارهی وجود ژنهای اجتماعی با استفاد از برخی اصطلاحات به تفكر پرداختم, ضرورت ارزیابی دقیقتر خانواده را احساس نمودم. اطلاع چندانی دربارهی طایفه و یا خاندانبودن در دسترس نمیباشد. احتمال یک حالت میانی بین آنها, بهصورت یک فامیل و یا خانوادهیی اصیل وجود دارد. در زبان كوردی به این خانواده «مالا اوجه» گفته میشود. "اوجه" اسم قدیمیترین جدمان میباشد كه اسم آن معلوم است. بر این باورم كه نام خانوادگی اوجالان به این جدم برمیگردد. اوجه دارای دو پسر به نامهای حسن و عبدالله بوده كه دو خانواده را تشکیل دادهاند. پدرم, پسر عبدالله و نامش عمر است. نام من از نام پدربزرگم, عبدالله به جای مانده است. پدربزرگم فردی مطلع بوده و گفته میشود كه در اوان جوانی سواركاری نامدار بوده است. پدرم دارای كاراكتری بیروح, اما بسیار پایبند به اعتقادات, صادق و باحیثیت بوده و هیچگاه از كسی بدی به دل راه نمیداد. من نیز شخصاً با این ویژگیهای وی آشنا شدم . چنین به نظرم آمد كه اگر شرایط برایش مناسب میبود, با این خصوصیاتش ازدستزدن به اقدامات تاریخی فروگذار نمیکرد. در واقع عارف بود. مرا خوب میشناخت. زمانی كه در زیر یک درخت پسته, دقت عمل بالا و موفقیتآمیزبودن شیوهی مرا خاطرنشان گردید, از بیچارگی خود در عذابی عمیق قرار داشت. اگر آن را فراموشناشدنیترین لحظهی حیاتم بنامم, بجا خواهد بود. زمانیكه در دیاربكر كارمند نقشهبردار ادارهی ثبت املاك بودم, او را در بالای دیوار ولایت دیدم. وقتی با هم خربزهیی را میخوردیم, تشكر خود را بر زبان آورد. دلم به حالش میسوخت. بیشترین اهمیت را به كسب از راه رنج میداد. هنگامیكه بر ما عصبانی میشد, نفرینش چنین بود: «نان خرگوش است, شما هم تازی باشید و به دنبالش بروید». در صدد فهماندن دعوای نان بود. اما نیروی درك آن را نداشتیم. زمانیكه این را به من میگفت كه «اگر بمیرم هم, قطرهیی اشك از چشمانت نمیآید», عارفانه حرف میزد و صحیح گفته بود.
از طرف دیگر, خانواده اغلب در پس سودای اصالت بودند. گفته میشد كه در زمانهای بسیار دور, در زمان عثمانیها, بروکراتی به نام عثمان پاشا در این خانواده وجود داشته است. در تحقیقی كه "عصمت" دربارهی بیوگرافی من به انجام رسانده, به نظرم با تکیه بر تحقیقات ستاد مشترك [ارتش] به همین نتایج رسیده است. به احتمال زیاد این خانواده طی جنگ در برابر حملات طوایف عرب و تركمن علیه كوردها, نقش پیشاهنگ را ایفا نمودهاند. حفظ این منطقه از سوی آنان در برابر اعرابی كه از جنوب و طوایف تركمنی كه از غرب میآمدند, با مشاهدهی اراضی وسیعی كه از آن باقی مانده, قابل اثبات میباشد. خانواده مدتها پیش, از بسکیهاـ غربیترین شاخهی عشیرهی برازی ـ ریشه گرفته و میتوان گفت كه آنان غربیترین خانوادهی مبارز بسکیها را تشکیل میدادند. قسمتی از برازیها در نزدیکی سلیمانیه و مرز ایران و عراق زندگی میکنند. در زمان تولدم , تمام روابط عشیرهیی از یاد رفته بودند. هر خانواده با یک نام عمویم, خود را «كورمانج» مینامید, كه كورمانج , بیانگر كوردهایی است كه از عشیره گسسته و وارد مرحلهی خلقشدن گشتهاند. كورمانجشدن بهطور وسیع پس از قرن نوزدهم و در قرن بیستم رشد یافته است. این نیز به معنای تبدیل به خلقشدن کوردها به نحوی وسیع میباشد. با درنظرگرفتن اطلاق نام كورمانج به تمام خانوداههایی كه از عشایر و قبایل خارج ماندهاند, شكست تاثیرات فئودالیسم و ظاهرشدن طبقهی زحمتكش کوهنشین و روستاییان آزاد در این مرحله, یک دینامیسم قابل توجه جامعهی كورد میباشد. چنانچه خودم از این دینامیسم سرچشمه گرفتهام, PKK نیز بهطور اساسی و از لحاظ ارتباط آن با کوردها, یک جنبش كورمانج است. پایههای اقتصادی ـ اجتماعی آن اغلب كورمانج میباشد. كورمانج, كوردِ در مرحلهی خلقشدن را بیان میکند. احساسات عشیره و قبیلهیی رو به زوال نهاده و هرچند ضعیف و خودبخودی هم باشد, بینش قوم و خلق جایگزین آن میگردد. در مقایسه با نگرش عشیرهیی, تبدیل به بینش پیشرفتهتر اجتماعی و ملی را بیان میدارد. چنین اصالتی در رهبری PKK و نیز در میان كادرهای آن, پایهی اجتماعی تفاوت آن با تمام رهبران و سایر سازمانهای كورد را تشکیل میدهد.
از طرف مادری, اصل و نسب پیچیدهتر است. مادربزرگم یعنی مادر پدرم از شابكان عشیرهی سلحشور گدیكان است. این عشیره در ناحیهیی كه از جنوب خلفتی تا منطقهی اعراب امتداد دارد, پراكنده است. آنان به مرگ طبیعی, مردار (حرام و مرگ پست) میگویند. جد مادریام, حمید, با حوا از روستای تركمننشین آراه, ازدواج نموده و مادرم, "عویش" از او متولد شده است. حوا و عویش هر دو نمایانگر زنانی نیرومند و تاثیرگذار در خانواده هستند. خود را هیچگاه كمتر از مرد ـ شوهر محسوب نمینمودند. میتوان گفت كه ابتداییترین شكل مبارزهی اجتماعی ناشی از تضادهای زن ـ مرد را به انجام میرساندند. تعادل بوجودآمده بهصورت حاکمیت نبوده و نوعی سازگاری را بیان میداشت. اما همیشه زمینهی یک درگیری را در درون خود به همراه داشت. ازدواج افراد خانواده با زنهایی با اصالت جداگانه و تکیه بر طرز فكر و جوابگویی به نیاز سازگاری و قرابت در میان آنها, امری آشكار است. یکی از راههای پایاندادن به درگیریهای سنتی, دادن و گرفتن زن میباشد. آنطور كه پیداست, بهنحوی گسترده از این روش استفاده میشود.
هنگامیكه در این خانواده, كه بهطور مختصر میتوانم محیط آن را چنین ترسیم كنم, بهدنیا آمدم در واقع آخرین بازماندهی طایفه و خانواده بودم. انگار با من یک تاریخ اتنیکی 15 هزاز ساله به پایان میرسید. مرحلهی سیاسی و ایدئولوژیکی دوران زندگی من, دارای چنان ساختاری است كه به نظام اتنیکی پایان داده و عصر خلق را آشكار میسازد. سپریشدن این مرحله با دشواری, از ویژگیهای آن سرچشمه میگیرد. بهنحوی نقش آخرین سرخپوست را ایفا میکردم. نقش واپسین امید دودمان خانواده؛ شاید بدون آنكه متوجه آن باشم آن را پذیرفته بودم. با متلاشیساختن بیرحمانهی پوستهی خانواده, در واقع از تحت فشار قراردادن تاریخی 15هزار ساله, بعدها اطلاع مییافتم. معنای حسرت و اشك دیدگان پدر و مادرم را مدتی بعد از مرگ آنان درك مینمودم. اما هر انقلابی یک جنبهی بیرحمانه را داراست. اطلاع ارادهی انقلاب از برخی دردهایش, انگار لازمهی سرشت آن میباشد. یگانه موضوع تسلیبخش برای آنان, مشاهدهی عدم خیانت فرزندان تازه متولدشدهی چنین پدر و مادرانی به گذشتهها و كاملاً برعكس, ترجیح آنان برای دفاع از تاریخ همراه با دشواری و دردآوریست كه در عین حال شرافتمندانهترین راه خواهد بود. از اینرو آنان میتوانستند به آسودگی در مزارهایشان بیارآمند.
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
