چگونه باید زیست ادامهی بخش قبلی-
23 Gulan 2014 În
فعاليت انقلابي، نيرو ايجاد كرده و اين نيرو منجر به ايجاد اراده در انسان ميگردد. اراده نيز سبب جرأت اقدام به ارتباطي اينگونه ميگردد....

شما با زندگي سازگاري نشان ميدهيد و تا آخر عمر نميتوانيد از آن دور شويد. آن را نقد نميكنيد. و يا برعکس مشروعيت نظام را اصلا قبول نداريد. اين نيز آنارشيسمي ابتدايي است.صرفا " عدم پذيرفتن نظام" عبارت از يك مخالفتي واكنشي است و اين نيز سبب عدم موفقيت ميشود. رفتارها آنارشيستي و تخريبكننده ميشوند. در حاليكه اين رفتارها در ذات خود در پي مطابقت با نظام هستند.
بدينگونه نقدي بنيادين و ريشهاي از نظام، به تدريج صورت ميگرفت. در مواردي مانند خانواده، دين، حقوق، نظام سياسي، فعاليتهاي اقتصادي، زندگي شهري و روستايي و تقريبا هيچ واقعه و پديده و رابطهاي نماند كه ديدي منتقدانه نسبت به آن نداشته باشم. البته تنها بعد از سالهاي 1970 بود كه تئوريزه كردن اين مقولات را آغاز نمودم. قبل از آن، رابطه و اعتراضي بود كه شايد شما نيز آن را تجربه کرده باشيد. يعني صورت تئوري به خود نگرفته بود. اين کار بعد از اندوختهعلمي معيني صورت گرفت. يعني بعد از اخذ بنيادهاي معيني از معلومات، تمام اين اعتراض و بازخواستها را به يك تئوري انقلابي تبديل نمودم. لزوم نامگذاري كردستان را با هويت يك كشور حس نموده و همچو يک فرد باهويت، با بازخواست ساليان متمادي، آن را تا مرحله نامگذاري پيش بردم. بتدريج آن را به تئوري، اصول حزبي و اولين تشكل گروهي رساندم.
اين در همان حال جوابي است برای سئوال "چگونه؟ بايد زيست ". در پيشنويس رمان هنگام شروع فعاليت يك گروه انقلابي, سعي كردم چگونگي اين راهحل را توضيح دهم. بعد از سالهاي 1975 يك گروه انقلابي نيرومند ميشود. اين در اصل، جوابي به نظام موجود است. در ميان گروه انقلابي، روابط آزاد ـ كه در آن زن هم وجود داردـ و انسانهايي كه از قشرها و مناطق مختلف كشور آمدهاند, وجود دارند. اين به نوعي ما را تسكين ميداد و ارضا ميكرد و سبب رسيدن به جواب ميشد.
در اينجا با چهچيزي روبرو ميشويم؟ ميدانيد كه روابط سازماني ـ انقلابي بسيار ضعيفو به تار مويي بسته بودند. روابط سازماني ـ انقلابي مابين رفقا ضعيف بود و در اصل هركس همانند زماني كه در جامعه بود، زندگي ميكرد. نماينده همان چيز بود كه در خانوادهاش بود. نمايندهطبقهاي بود كه به آن تعلق داشت. درواقع همان چيز بود كه اميد رسيدن به آن را داشت. انقلابي بودن، در سالهاي 1970 مرسوم شده بود. برخي از رفقاي ما هم به اقتضاي آن به انقلاب پيوسته بودند. بنابراين با تحولي دروني و بنيادين آن را در دستور کار شخصی خويش قرار نداده بودند. نتيجهاش اين شد كه ما به سبب روابطي غيرسازماني دچار زيانهاي متعددي گشتيم. گروه با دشواري بسيار توسعه يافت. کسی به تئوريهاي بنيادين و فعاليتهاي تشكيلاتي تمايل نشان نميداد. ارزيابيهاي سطحي از مرحلهكاري و جداييهاي آسان از صفوف انقلاب مطرح شدند. نوع جديدي از روابط رفاقت ايجاد ميگشتند و در اصل اشتياق به اين روابط وجود داشت. انسان ميخواست كه اين اشتياقها را به سطح پايبنديهاي استواري برساند. اما روابط داخل نظام آنچنان قوي بودند كه مثلا مدرسه و خانواده بالاتر از هر چيزي محسوب ميشدند. به اين دليل فرد نميخواست به پراكتيك انقلابي نيرو بدهد. بنابراين گروه بسيار معلق ميماند و اعضا به اقتضاي منافع ميتوانستند از آن بريده و يا آن را كنار نهند.
اينها معضلات ما در آن سالها بود: انقلابيبودن بيبها، اعترافات آسان، احتراز از پراكتيك و مواردي از اين قبيل. من رفاقت، انديشه و پايبنديهاي ملي و ميهندوستانه اين مرحله را در حد يك رشتهپنبهاي ضعيف تفسير مينمايم.
شما نيز مراحلي شبيه به اين را گذارانديد. يعني مرحلهاي كه به تار مويي بسته است. در اصل نيت انقلابي و خواستهاي مبني بر ايجاد پايبندي و روابط نوين وجود داشتند. اما منافع و نظام به هيچ وجه به اين موارد اجازه نميدهند. از اين نظر تمام هيجان و اشتياقهاي آندوران من همچون انعكاس صدا به صخرهها به انسانهاي سرسخت برخورده و بازميگشتند و تبديل به پايبنديهاي موثر نميشدند.
ارتباط با زن هم در آنجا يك بعد قضيه بود. عليرغم تمام نيات صادقانهمن، واقعيت طبقاتي بسيار بيامان بود. خانوادهزن مقابل من برهرچيز تسلط داشت. انقلابيبودن وی تاحدود قابل توجهي ظاهری بود و ارتباط وي با دولت براي ما موانعي را ايجاد ميكرد. بنابراين رابطهاي انقلابي چندان گسترش نمييافت. عليرغم همه تلاشهاي ما، واقعيت قاطع بيشتر سنگيني نمود. وقتي شخصيت انقلابي توسعه يافت، همچنانكه ديده شد، جنبههاي وابسته به نظام، دولت و اقشار مزدور در شخصيت وي[فاطمه] ظاهر شدند. هرچه كهميرفت بر موضعگيري خويش اصرار ميورزيد و قصد نداشت دست از حاكميت خويش بردارد. در اين مورد هر نوع دسيسهاي را ميآزمود. با گذشت زمان با ظرافت بيشتري بر دورويي، بياحترامي و عدم پيشبرد سطح آگاهياش اصرار ميورزيد. از كاراكتر شخصيتي خويش راضي بود و از آن دست برنميداشت. كمترين علاقهاي به روابط انقلابي نشان نميداد. اين مسئله با آن مرحله از زندگي بسيار خطرناكي كه از آن اطلاع داريد، به نتيجه رسيد. اين يك آزمون ارتباطي انقلابي بود. درواقع عليرغم برشمردن دلايل ايدئولوژيك، سياسي و غيره و تذكر مقتضيات ميهندوستي و سوسياليستي، ممكن بود كه تمام اين موارد در حد سخن باقي بمانند.گروه گسترش پيدا ميكرد و در مقابل، او سعي داشت گروه را مطابق ميل خويش تنظيم نمايد. نه تنها تمايلي به تغيير و تحول نداشت بلكه بر آن بود تا هرچيز را با خود تطابق داده، به تدريج در خدمت منافع دولت و خانواده قرار دهد. اينگونه نيز از زنانگي خويش برپايه اصطلاحاتي كه نظام از آن با عنوان"پايبندي خصوصي" و يا "حوزه ارتباط خصوصي" تعبير ميكرد، جهت گسترش وابستگيهاي خصوصي و در مرحله بعد تحت عنوان ازدواج استفاده مينمود. تمام اينها در اصل اصطلاحات فرماليته هستند. يعني در نظام حاكم همچون اصطلاح وجود دارد اما درعمل جنبهاي جدي ندارند. قوانين برزبان رانده ميشوند و تنها ديكته ميشوند. ما نيز آن را به حال خود واميگذاريم.
اين وضعي است كه بسياري از شما در آن بسر بردهايد. وقتي كه جواني به سن بيست سالگي ميرسد، حتما دل به کسي ميبندد و لزوم دوست داشتن كسي را حس ميكند. به نظر من اين نوعي بندگي و وابستگي به نظام حاكم است.
در اينجا اندكي شخصيت خويش را توضيح خواهم داد. در اين سن هركسي به مقولاتی معين ميانديشد اما من شيفته چنين برخوردي نبودم. رفتاري با وقار داشته و با مقولاتي همچون مورد فوق مخالفت ورزيدم. خواهان توسعه شيوهانقلابي بودم. اما همانطور كه گفتم شيوه انقلابي هم [در وي] كاربردي موثر نداشت. زيرا ظاهرسازي و دروغگويي وجود داشت. خطر را احساس كرده بودم. يعني ميدانستم كه شيوه محافظهكار شخصيت را نابود كرده و به همين دليل به چنين وضعيتي دچار نميگشتم.
شايد به خاطر اينكه توجه شما را جلب ميكند، آن را نقد ميكنيد. حالتهاي احساسي هم كه برخي از شما دچار آن شدهايد وجود دارند. ميتوان پديدهي عشق را كمي مورد ارزيابي قرار داد. آشكارا اعتراف ميكنم كه وجود دوستداشتن و يا دوستداشتهشدن را باور نميكردم. شما چگونه آزموديد؟ چگونه توانستيد دوست بداريد و يا دوست داشته شويد؟ اين مسئله دليل من براي طرح چهل و هشت سوال مطروحه بود . اگر بخواهيم اين سوالات را در يك سوال اساسي خلاصه کنيم، بدينصورت در ميآيد: آيا اكنون هنگام عشق است و يا محيطي مناسب براي عشق وجود دارد؟ يعني در شرايط موجود و واقعيت اجتماعيمان، آيا از هر نظر امكان عشق وجود دارد؟ اما هركس كم و بيش اين موارد را ميآزمايد. اين يك سنت است. نظام آن را چنان تنظيم كرده كه چون "هركس انجام ميدهد" پس "تو نيز انجام بده"، " هركس ازدواج ميكند تو نيز ازدواج كن"، "هردختر و يا پسري اينبرخورد را دارد، تو هم همانگونه رفتار كن.» در واقع من با اعتراض، به اين مسئله جواب دادم. يعني در نقد شخصيت خود اين مشكل را تحليل كرده و خواستم كه نگرشي اينگونه به خود نداشته باشم. وقتي قصد ازدواج هم داشتم، سعي كردم كه به شيوه خويش و در همان حال با اراده و نيروي ذاتي خود، آن را انجام دهم.
در كردستان قدرت انسان با فعاليت انقلابي آغاز ميگردد. فعاليت انقلابي، نيرو ايجاد كرده و اين نيرو منجر به ايجاد اراده در انسان ميگردد. اراده نيز سبب جرأت اقدام به ارتباطي اينگونه ميگردد. معتقد به لزوم چنين آغازي براي محبت هستم. محبت نبايد مطابق نهادهاي نظام و قدرتي باشد كه آنها ارائه ميدهند، بلكه آغازش بايد مطابق قدرت شخص در گسترش انقلاب باشد. البته همانطور كه گفتم اين به موفقيت نميانجامد. زيرا كه خود نظام مانع بزرگي است. همچو صخرهاي به انسان برميخورد و او را منفعل مينمايد.
محبتي كه بعدها در مراحل انقلاب به وجود آمد، به صورت جوابي سخت در برابر فضاي بياحترام، پر از سركوب و تضاد موجود توانست گسترش يابد. ارتباط موجود، مناسبات خريد و فروش ميباشند: دادن شيربها، دادن يک پسر يا دختر ثروتمند به کسي، دادن مقداری ماديات يا لباس و مواردی از اين دست، در واقع تمام اينها مقولاتي هستند كه بياحترامي را گسترش ميدهند، فاقد انديشه و قدرت بوده و غير اجتماعي و غير سياسي است. سعي دارند با پول و ماديات و لباسهاي رنگين همديگر را فريب دهند. به همين سبب نسبت به آن دلزده شدم. من آن را بياحترامي به حساب آوردم و بنابراين آن را به نقد كشيدم. قبول نميکردم كه چون "هركس زن و بچه دارد، من هم صاحب وضعي اينچنين باشم". من نيز همان شرايط را داشتم اما تسليم نشدم. جنبه جالب قضيه هم همين است. وقتي ارزشهاي اساسي روياروي همديگر قرار گرفتند، هر اندازه در اين مسئله احساس وجود داشته باشد ـكه يكي از بهترين جنبههاي جنبش ماستـ نبايد اسير آن شد. به نظر من پايبندي به حزب را بزرگتر از هر احساس ديگري ديدن، پديدهبزرگي است. من اين قدرت را اگر چه به سختي ولي به هرحال عملا نشان دادم. موفق شده بودم كه آن را در راستاي مبارزه براي ميهن هدفمند نمايم. چنين روابطي پر اهميتند. اين ارزيابياي صحيح و با اصابت است. در برابر برخی موارد تنزل نکرده و همچون برخی نگفتم: "بسيار دوستش دارم، به خاطر عشق دنيا را خراب ميكنم و اسيرش ميشوم." سعي در جلب طرف مقابل خويش هم داشتم.
اين راهي است كه شايد براي اولين بار يك مرد در كردستان آن را آزمود. عاقلترين مرد كُرد بهخاطر خانواده يا يك تكه مزرعه، و يا به خاطر يك زن ميتواند قاتل شود. حتي ميتواند بهخاطر يك مرغ دعوا به پا كند، ميتواند بهخاطر يك دشنام كوچك غوغايي به راه بيندازد. اما وقتي صحبت از يك پايبندي اساسي است، اگر از وي بخواهيد: "به خاطر ميهن، آزادي و خلقمان" كاري انجام دهيم، حاضر به انجام اين كار نيست. دست برداشتن از خانواده و مال و ملكش نيز که به هيچ وجه امکان ندارد. نميتوان او را به اين كار كشاند. آنهايي هم كه ادعاي چنين مواردي را دارند، شخصيتهاي سنتي فئودال، مزدور و آغا، نظير شخص بارزاني هستند. گرايشي تجاري به اين كار دارند. مليگرايي كردي آنان همانند مناسبات خريد و فروش است. پس تفاوتي بين من و آنها وجود دارد و اين بسيارحائز اهميت است. حتي ميتوانم بگويم تفاوتي قابل ستايش. انسانهايي كه ارزش بسياري برايشان قائل ميشديم، از خانواده و نظام جدا نشده و با مشاركت بر نيروي ما نيفزودند، حتي ميخواستند ضمن برخورداري از نگرش و منطق سودآور و منفعتطلبشان، در مقابل کارهايشان پاداشي بگيرند.
برگرفته از کتاب "چگونه باید زیست" اثر عبدالله اوجالان
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
