مراكز فرهنگی در جهان و تقسیمبندی آنها
20 Gulan 2013 Duşem
تنوعی را كه در طبیعت مشاهده میكنیم، جوامع انسانی آنرا با تمام ظرافتهایش در قالب فرهنگها به نمایش میگذاراند. غنای فرهنگی موردی طبیعی است و انسانها آن را بر مبنای استعدادها و تواناییهایشان تعمیق میبخشند و با ابداعاتشان به توسعهاش كمك مینمایند.
موضوع دیگری كه در مورد فرهنگ باید به آن بپردازیم، موضوع مناطق فرهنگها میباشند، یا به عبارت بهتری مراكز فرهنگی. بر این اساس در حال حاضر در جهان سه مركز عمدهی فرهنگی وجود دارد. فرهنگ آریایی، فرهنگ سامی و فرهنگ چین. هر سه هم در بطن خود دارای فرهنگ اشتراكی و فرهنگ دولتگرا هستند. فرهنگ سامی در روزگار ما به نام فرهنگ عربی شناخته میشود و شامل بخشهایی از آفریقا و فرهنگهای عرب، آشور و یهود است. رهبر آپو آن را تحت عنوان فرهنگ شبانی نامگذاری میكند. فرهنگی بر اساس كوچ و مهاجرت، بسیار قالبی، دگماتیك و كاملاً هیرارشیك، منطبق بر قبیله و عشیرهگرایی است. فرهنگی است كه مدام در حال حركت میباشد و از این راه توانسته زبانی قدرتمند به دست آورد. این مركز فرهنگی دارای قدمتی طولانی است و در حدود دههزار سال ق.م كمكم ظاهر شده و در نههزار سال ق.م وارد عرصه میشود. نقش مهمی هم در تاریخ بشریت داشته است و با فرهنگ هیرارشیك و اقتدارگرایش راه را بر ایجاد خدایان گشوده و باعث شده كه فرهنگی دولتمدار ظهور نماید. برای همین آنچه كه ما امروزه در باب فرهنگ اقتدار مشاهده میكنیم متأثر از همین فرهنگ سامی است. فرهنگ طبقاتی و یا فرهنگ شهری دولتگرا هم همینطور. این فرهنگ در منطقهای كه ما امروزه آن را عربستان مینامیم و شامل مناطق اطراف دریای سرخ، مصر، مناطق شرق آفریقا، سودان، اتیوپی، اردن ، اسرائیل و لبنان است، وجود داشته و حركت كرده است. مهاجرانی كه از شرق و جنوبشرقی آفریقا به این سرزمینها آمده و در آن گرد هم آمدند و فرهنگ سامی را به وجود آوردند. بر اساس تحقیقات صورت گرفته، در دههزار سال قبل از میلاد مناطقی كه در حال حاضر صحرای عربستان نامیده میشود، سرسبز و پر آب بوده. این فرهنگ در مركز سرزمین اعراب موجودیت یافته است. البته واژهی«عرب» واژهای نو است و در حدود 500 ق.م ظاهر شده و عمومیت یافته، اما ما این فرهنگ را سامی مینامیم. عربها بخشی از این فرهنگ هستند، خصوصاً اعراب مسلمان كه در این سرزمینها میزیند.
فرهنگ بعدی فرهنگ آریایی میباشد كه متعلق به مزوپوتامیاست. ویژگی این فرهنگ یكجانشینی و زراعت است. پدید آوردن روستاها و آبادیهاست. انقلاب زبان است و به وجود آوردن ابزار و وسایل زندگی. عرصههایی را كه از آن بحث به میان آوردیم، مانند اقتصاد، هنر، علم و تكنولوژی و ابزار تولید، همگی در این فرهنگ به وجود میآیند. منطقهی سكونت این فرهنگ مزوپوتامیای علیا است، یعنی جایی كه ما آن را امروزه کُردستان مینامیم. البته این موارد، روزانه با تحقیقات باستانشناسی به اثبات میرسند. نمونهی آن شهری است در اورفا، با قدمت 11000 هزار سال ق.م كه در این اواخر توسط یك باستانشناس آلمانی كشف شده است. در این فرهنگ، ذهنیت بسیار انعطافپذیراست. بسیار نیرومند و به قول امروز، بسیار دموكرات است. چون ارتباط با خاك، برداشت و تولید از طریق آن بسیار منسجم است، لذا باعث غنا خواهد شد. سطح غنا و رشد معیارها در زندگی، همان دموكراتیك بودن است. در این فرهنگ هر منطقه و ناحیهای حالتی از خودمدیریتی را دارد. این باعث بالا رفتن سطح غنای زندگی و انواع روشهای تولید خواهد شد. به عنوان مثال ثابت شده است كه در مناطق آمد و ارغنی(در شمال کُردستان) بیشتر از معادن استفاده شده و در مناطق غربی کُردستان بیشتر از گل رس استفاده گردیده است. یا در جایی بیشتر گوسفند و در جایی دیگر از بز به عنوان حیوان مفید استفاده شده است. به این صورت تنوع و گوناگونی زیادی در آن ایجاد شده است. به همین خاطر به آن فرهنگ آریایی گفته میشود. فرهنگی است كه زراعت، روستانشینی و شهرنشینی را به وجود آورده و بر اساس تحقیقات صورتگرفته این فرهنگ بنیانگذار این شیوهی حیات بوده است. در برخی جاها موارد مشابهی دیده شده، مانند منطقهی نئاندرتال در آلمان و یا مناطق بین اسپانیا و فرانسه و در مناطقی از آفریقا، اما در این مناطق این روند تكامل فرهنگی دچار سكون شده و ادامه نیافته است. تنها فرهنگ مزوپوتامیاست كه از ابتدا تا به امروز به حركت خود ادامه داده و این از ویژگیهایش است، یعنی بدون انقطاع زیستن و تا به امروز آمدن. پیشرفتهایی هم كه در آن ایجاد شده واقعیتهای دنیای امروز ما هستند و فرهنگی كه تمدن بر مبنای آن بنیانگذاری شده، همین فرهنگ است. برای همین ستون جامعه است و در اساس همان فرهنگ جامعه است. همچنین دارای ریشههای فرهنگ اشتراكی است. در این فرهنگ، کُردها، فارسها، بلوچها، افغانیها و ارامنه همانند جوامع اساسی جای میگیرند. اما هر چه از نظر زمانی جلوتر میرویم کُردها و کُردستان به عنوان قوم و جامعه حالت مركزی مییابند. گروهای دیگری هم كه از این فرهنگ انشعاب یافتهاند، فارسها میباشند. قبل از آن همانند جزئی از این فرهنگ به حساب میآمدند. شباهت فرهنگی بین کُردها و فارسها هم از این نكته سرچشمه میگیرد. برای همین فرهنگ آریایی حالت مركزی را برای همهی انسانیت پیدا كرده است. دقت نمایید كه هنوز هم زندگی انسانیت بر اساس همین واقعیتها در حال حركت است.
فرهنگ بعدی فرهنگ چینـ اویگور و یا چینـ فین است كه بر اساس تحلیلات رهبر آپو آن را به این نام بیان میكنیم. در این فرهنگ جغرافیای چین امروزی كه با آن آشنایی داریم حالت مركزی را دارد. بعد از فرهنگهای آریایی و سامی قابل تعریف میباشد. این فرهنگ در حدود 6000 ق. م شروع به رشد كرده و در سالهای 4000 ق.م با فرهنگ آریایی آشنا شده است. یكی از ویژگیهای این فرهنگ این است كه مانند فرهنگ آریایی ریشهای نشده و به شیوهای نیست كه در هر جایی به وجود آمد حالت همیشگی و ماندگار پیدا كند. برای همین ارتباط آنها هم با خاك دائمی نبوده و به صورت موقت پیوند داشتهاند. گاهی در یك جغرافیا و گاهی هم در یك مكان دیگر. فرهنگشان، فرهنگی مهاجر است اما نه به شیوهی فرهنگ سامی. این را در فرهنگ تركها ملاحظه میكنید كه از مغولستان و آسیای میانه شروع كرده و اگر در آناتولی ساكن نمیشدند احتمال داشت كه تا آمریكا هم ادامه مییافت. به خاطر همین ویژگی و خصلت در نهایت چه بر سر این فرهنگ بیاید معلوم نیست. به خاطر همین ویژگیها تقلید در آن بسیار رایج است. به هر جایی كه نقل مكان كند خود را با فرهنگ همان منطقه وفق داده و زندگی مینمایند. این مواردی را كه بیان كردیم در شخصیت مغولها، چینیها و تركها به وضوح مشاهده مینماییم. مثلاً چین، بردهداری را از هند گرفت اما آن را به صورت بومی درآورد، سرمایهداری را از آمریكا كسب كرد و در نهایت سرمایهداری خود را به وجود آورد. در مورد كمونیسم هم به همین صورت. تركها هم كه جزو اقوام مهاجر بودند با تأثیرپذیری از فرهنگ آریایی و ارتباط آن با خاك به صورت قومی یكجانشین درآمدند و ترك بودنی را كه ما امروزه مشاهده میكنیم به وجود آوردند. در مورد اسلام هم، آنها اسلام را از عربها گرفته و اسلام تركی را به وجود آوردند. حالا هم می خواهد كه سرمایهداری خود را به وجود آورد. اینكه تركها بیشتر از فارسها و عربها با سرمایهداری آشنایی دارند، از این خصلت تقلید ناشی میشود. کُردها و عربها قادر به تقلید نمیباشند، بلكه حالت مختص به خود را به وجود میآورند، یعنی حتماً باید متعاف آنها باشد و نمیتوانند با تقلید و بهگونهای شكلی زندگی نمایند. اما تركها چون فرهنگشان، اجازهی این امر را به آنها میدهد به راحتی به هر شكلی درمیآیند. میتوانند به راحتی گاهی به سوسیالیست و یا به دینگرا یا كاپیتالیست تبدیل شوند. یعنی با در اختیار گرفتن دستاوردهای دیگران و غصب آنها ادامهی حیات میدهند. بعد از آنكه آن را در اختیار گرفتند، با اضافه كردن ویژگیهای خودشان به آن تا حدی خودویژگی را در آن به وجود میآورند. در چین، مغولستان، ژاپن، كره، فنلاند، ویتنام، ترك و مجارستان در دسته این فرهنگ قرار میگیرند.
به طور كلی تمامی فرهنگهای حاضر درجهان در این سه دستهی ذكرشده قرار میگیرند. كلیهی مذاهب، ادیان، اقوام و ملل در این گروههای فرهنگی قرار میگیرند. یا آریایی، یا سامی، یا چینی هستند. به عبارت كلیتر، یا اشتراكی هستند و یا اقتدارگرا. مابقی همگی شامل جزئیات فرهنگها میشوند. اما چرا جزئیات فرهنگها بسیار زیادند و مشهود؟ و چرا در هر منطقهای فرهنگی جداگانه در حال زیستن است؟ چرا اینقدر زبان وجود دارند؟ برای چه این همه طریقت و مذهب پدید آمده؟ دلیل این همه ملتها، عشیره و قوم چیست؟ برای درك بیشتر این رویدادها به بحث دیگری میپردازیم. آن هم دلایل غنای فرهنگهاست.
دلایل غنای فرهنگها
هنگامی كه از مقطع كلانها تا روزگار امروز را مورد بررسی قرار میدهیم، برخی چیزهای كلی وجود دارند كه همهی انسانها از آن برخوردارند و برخی چیزها هم وجود دارند كه تنها مربوط به یك منطقه یا جامعهی كوچكی است. به عنوان مثال هركسی دارای ایدئولوژی و فلسفهی مخصوص به خود است. اما اگر به طور كلی به آن نگاه كنیم در روزگار ما انسانها یا پیرو مسیحیت یا اسلام یا بودایی یا كنفوسیوس و یا پیرو ادیانی هستند كه از دوران نئولتیك بر جای ماندهاند كه آن را پاگانیسم(بتپرستی) مینامند. اگر باز هم وارد جزئیات شویم و برای نمونه به اسلام نگاهی بیندازیم، میبینیم كه در هر كشوری و هر منطقهای، اسلام را به شكل و نوعی قبول دارند. عربها بر اساس واقعیات عربستان، عدهای بر اساس اندونزی و مالزی و عدهای دیگر هم بر اساس پاكستان و به همین ترتیب. یعنی وقتی كه از خدا بحث به میان میآید، هر كسی برداشت خود را از آن دارد. این مسئله در مورد پیغمبر هم به همین صورت است. این موردی عادی است و جزو خصوصیات انسانی است. به مورد دیگری دقت كنید، نحوهی ساخت مساجد در جاهای مختلف هر چند كه در شكل كلی تفاوتی بین آنها وجود ندارد، اما در هر جایی بر اساس ساختار جغرافیایی و امكانات موجود در آن به شكلی ساخته میشود، با چوب یا سیمان و خشت و غیره. اینها باعث تنوعات فرهنگی خواهد شد. در مورد نماز خواندن هم به همین صورت است. هر كسی بر اساس توانایی زبانی خود به این كار اقدام مینماید. هر چه بیشتر وارد جزئیات میشویم به تفاوتهای بیشتری پی میبریم. این موارد در البسه و پوشاك نمازگذار هم دیده میشود و هر كسی نه به شیوهی پیامبر بلكه بر اساس پوشش جامعهی خود رفتار مینماید. قاعدتاً، چون دین اسلام از عربستان آمده هر كسی به سبك آنجا لباس نخواهد پوشید. چنین چیزی ممكن هم نخواهد بود زیرا واقعیت جامعه بسیار انعطافپذیر است. اگر اندكی گام فراتر بگذاریم و مسلمان بودن را به عنوان ایدئولوژی زندگی در نظر بگیریم، این مورد تا مقطعی مشخص بدون تفسیر نو و احكام ثانویه جدید جوابگو خواهد بود. برای نمونه جامعهی کُردستان را در نظر بگیرید به خصوص در قبایل و عشایری كه دارای طریقت نیستند، دین تنها در حد نماز و روزه باقی مانده است. بعد از آن هم روال عادی زندگی خود را دنبال مینمایند. اگر كه این موارد را بر زبان میآوریم منظورمان انكار مسلمان بودن نیست. میخواهیم بگوییم كه مردم کُرد در كنار پذیرش اسلام آداب و رسوم خود را كنار نگذاشتهاند. در واقع تلفیقی از این دو را پدید آوردهاند. جهت آگاهی باید بگوییم كه اسلام بعد از سایر مناطق، در کُردستان مورد قبول واقع شد. بعد از قبول آن هم بسیاری از سنتهای مردم پا برجا ماندند. در کُردستان هنوز هم شاهد برگزاری جشن نوروز و انواع مراسم بسیار دیرین کُردی هستیم. برای نمونه در اسلام نبایستی كسی زن را ببیند و باید همیشه پوشیده باشد اما در جامعهی كردستان گاهی به شیوهای رفتار میشود كه از دید یك اسلامی عرب در مخالفت با اسلام خواهد بود. چنین برخوردی از نگاه آنها حتماً با سزا همراه میباشد. برای همین ما در این مورد بر اساس ویژگیهای جامعهی خود رفتار میكنیم. خصوصاً قبایل كوچنشین، زندگیای را كه بر اساس تعلیمات اسلام سیاسی بوده و اقتدار اسلامی آن را روا میدارد نمیپذیرند. مثلاً اینكه زن نباید به راحتی و آزادانه در جامعه مشاركت نماید را قبول نمینمایند. قید و بندهایی از قبیل چادر وجود ندارند و تاكنون هم هیچ مشكلی در این رابطه به وجود نیامده. تنها در شهرها كه با اقتدار اسلامی عجین شده، به این امر برمیخوریم. همهی شما دیدهایدكه زنان روستایی وقتی كه به شهر میروند چادر به سر نمیكنند و با همان لباس سنتی خود به شهر میروند. برای همین هم در جزئیات زندگی تفاوتهایی اساسی وجود دارد. حتی از لحاظ ارزشی كه به زن داده میشده، میان کُردستان قبل از اسلام و کُردستان بعد از اسلام تفاوتهای اساسی وجود دارد.
بعضی از خوراكیها هستند كه از دیدگاه اسلام نباید خورده شوند، یا در مورد نحوهی نظافت و پاكیزگی هم به همین صورت، دربارهی ساختن خانه و مسكن هم باید كه نمای خانه رو به جنوب و كعبه باشد. اما در همه جا به این ترتیب نیست. آنقدر تفاوتهای فرهنگی وجود دارد و شریعتی كه اسلام به عنوان قانون اساسی برای جامعه آورده، چون خود را از دیالكتیك به دور نگه داشته است و با مقتضیات زمان حركت نمیكند، كمكم در حال از دست دادن جایگاه خویش است. به برپایی نماز صبح دقت نمایید كه دیگر كسی آن رغبت و شور و هیجان قبلی را ندارد و برای عدم برپایی آن بهانههای فراوانی وجود دارد. در مورد رفت و آمد به مساجد هم دیگر از آن ازدحام گذشته خبری نیست. چون زمان پرداختن به كارها دیگر مانند گذشته نبوده و شروع كار روزانه و ساعت آن فرق كرده و مردم هم بر اساس آن برنامهریزی مینمایند. قبلاً كار از ساعت چهار صبح شروع میشد و استارت زندگی زده میشد. اما در حال حاضر استارت زندگی با زنگ كارخانهها و حركت ماشینها زده میشود و زندگی با توجه به این موارد برنامهریزی میشود. انواع شیفتهای كاری شبانهروزی و متفاوت در 24 ساعت همه چیز را عوض كرده است. ولی اسلام اصلاً خود را با این موارد تطبیق نداده. اینها نه تنها در مورد اسلام بلكه برای مسیحیت و یهودیت هم واقعیت دارد. در همهی ادیان هم مصداق دارد. در دین بودا و كنفوسیوس برای اینكه بُعد اخلاقی آنها مطرحتر است، لذا دربرگیرندهی زندگی و همردیف با آن هستند و برخلاف اسلام و مسیحیت دارای احكام و عبادات فراوان نبوده و تنها در روزهای مشخص در اماكنی جمع میشوند. البته آنها تعاریفی به مانند بهشت و جهنم ندارند و بر اساس همان بُعد اخلاقی به زندگی معنا میبخشند.
پس این همه تنوع فرهنگی از كجا سرچشمه میگیرد؟ حال آنكه همهی ما انسان هستیم، همهی ما میاندیشیم و دارای احساس و غریزه میباشیم. وقتی كه جامعهی انسانی جوابگوی نقاط ضعف انسان است و وقتی كه برای پوشش این نقاط ضعف، اقدام به ایجاد فرهنگ مینماید، پس چرا همه به یك شیوه رفتار نمینمایند؟ وجود غنای فرهنگی در جامعه یك قاعده و اصل است. فقط بر اساس خواست جمعی از انسانها نیست. آفریدن، ابداع و نوآوری از ویژگیهای جامعه است. به همان صورت كه در طبیعت قوانینی وجود دارند و در آن غنا و تنوع دیده میشود، همان قواعد در هر جامعه هم با توجه به ویژگیهای آن جامعه پیاده میشوند. برای همین جامعه مجبور است كه به سطحی از غنا و تنوع دست یابد. زیرا انسان چیزها را بر اساس درك و فهم خود میسنجد و با عمل فیزیكی خود آنرا میسازد. ویژگیهای عقلی و هوشی انسان بر اساس مكان و زمان پدید میآیند. اگر مكان و زمان عوض شوند، نتیجهی پراكتیك هم فرق خواهد كرد. این ویژگی خارج از ارادهی انسان است. مورد دیگر در ویژگیهای طبیعت نهفته است. طبیعت در همه جا به یك نوع به عرضهی داشتههایش نمیپردازد. شكل دنیا و نحوهی برخورد اشعهی خورشید با زمین و نحوهی حركت زمین به دور خورشید و حركت به دور خود باعث میگردد كه شب و روز و سال و فصلها به وجود آیند و ذخایر طبیعی شكل بگیرند و شریط آب و هوایی جداگانهای حاكم گردد. بعضی از نقاط بسیار سرد و بعضی دیگر هم بسیار گرم میباشند و یا بارانی و یا خشك هستند و حالات طبیعی دیگری كه میتوان به آنها اشاره كرد، بسیارند. انسان موجودی است كه بر روی زمین میزید و احتیاجات خود را از آن تأمین مینماید و طبیعت در هر نقطهای از جهان به عرضهی چه چیزی بپردازد انسان هم با توجه به همان داشتهها به زندگی ادامه میدهد. بر اساس همان داشتهها در جهت شناخت خود و اطراف خود گامهایی برمیدارد و وقتی كه به شناخت و معنا رسید آنگاه در عقل و خرد، احساس و عمل انسان از لحاظ مادی و معنوی ساختارهایی به وجود میآیند. لذا تنوع فرهنگی و رنگارنگیآن، از ویژگی اساسی جامعه سرچشمه میگیرد كه همانا خرد اجتماعی است. دلیل دیگر آن هم ویژگیهای جغرافیایی هستند. بر همین مبناست كه همیشه میگوییم، جامعه هستیای اكولوژیك(زیست محیطی) است و درست آن هم همین است. برای اینكه جامعه اكولوژیك است اینقدر تنوع فرهنگی وجود دارد. انسان میتواند ارتباط خود با طبیعت را در غنای فرهنگی و تنوع آن ببیند. نحوهی محافظت از طبیعت هم در محافظت از فرهنگ نهفته است. حتی میتوان گفت كه اكولوژیك بودن مترادف با فرهنگمداری است و با آن قابل شناسایی و تعریف است. روشهایی كه امروزه برای حفظ محیط زیست به كار برده میشوند، ابداعات سیستم سرمایهداری هستند. به نوعی بیماریهای مدرنیته هستند و در مقایسه با تخریبات سرمایهداری هیچ هستند. بحران طبیعت بسیار گستردهتر از اینهاست. اگر نمیخواهیم كه آلودگیهای زیستمحیطی به وجود آیند، گازهای گلخانهای تولید شوند، زبالههای اتمی همه جا را فرا بگیرند، آبها آلوده شوند و جنگلها از بین بروند، بایستی سیستمی را كه مسبب آنهاست كه همان سیستم سرمایهداری است را از میان برداریم. راه آن هم شناخت فرهنگها و فرهنگی بودن است. موارد گفتهشده در بالا درمورد طبیعت باعث خواهد شد كه در هر نقطه از زمین نوعی از فرهنگ پدید آید.
طبیعتی را كه ما در آن زندگی میكنیم و به عنوان طبیعت اول میشناسیم، هم برای انسان مانع و مشكلاتی را به همراه میآورد و هم بستر مناسب را برای گذار از آنها تأمین میكند. یعنی اینكه هم با خواستهای ما ناهماهنگیهایی دارد و هم پدیدآورندهی شرایطی برای برطرفسازی آنهاست. اكولوژیك بودن هم در واقع این است كه تو در فرصتهای عرضهشده توسط طبیعت دخل و تصرف ایجاد نكنی. زیرا تمام مشكلات ما از همین نقطه شروع میشود. هر چقدر مشكل را درست موشكافی نمایی و از فرصتهای ارائهشده توسط طبیعت برای تبدیلشان به راهحل بهتر استفاده كنی به همان اندازه در حل مشكلات اكولوژیكی موفقتر خواهی بود. مثال: با استفاده از فیزیك كوانتوم(فیزیك مربوط به ذرههای بنیادین اتم) امروزه اثبات شده كه دلیل اینكه در ذهن انسانها تصور بهشت نقش بسته، به سبب به كار آوردن این اصل زیربنایی به صورتی درست در جوامع نخستین است. امروزه میبینیم كه بر اساس فیزیك كوانتوم در طبیعت هر چیزی زنده است و این همان تصورات نهادینهشده در جوامع نخستین است. زیرا آنها هم اشیای پیرامون خود را زنده به حساب میآوردند. اگر كه انسانها در روزگار امروز بر این مبنا رفتار نمینمایند جاهل و نادان هستند و یا به عبارتی دیگر میشود گفت كه انسانهای نخستین آدمیانی آگاه و دانا بودهاند. دانش آن است كه بدانی موجود زنده دارای چه ویژگیهایی است و تو در بین موجودات زنده دارای كدام جایگاه هستی و برای اینكه زیست نمایی به چه قواعد و اصولی نیاز داری. دلیل اینكه جوامع اشتراكی مدتهای مدید بدون مشكل در داخل طبیعت به حیات خود ادامه دادند همین است. در واقع انسانهای امروزین از علم چیزی نمیفهمند. اثبات فورمولهای شیمی، فیزیك و ریاضی نشاندهندهی عالم بودن و دانشمندی نیست. عالم بودن آنست كه تو بر اساس آن زندگی كنی. زیرا این قوانین در طبیعت وجود دارند، خواه امروز آنها را كشف كنی و یا مدتی دیگر این امر مهم نخواهد بود. زیاد دانستن مهم نیست؛ مهم این است كه بر اساس دانستهها زندگی نمایی. دانستههایی كه جامعه بر مبنای آنها زیست و با استفاده از آنها پیشرفت نمود، معنای علم مییابند.
موردی كه باید بر زبان آورده شود این است كه با پیشرفت علم و روند رو به رشد آن، اخلاق و فرهنگ رشد نیافته است. به عبارت دیگر، علم، اخلاق علمی را به وجود نیاورده است. یعنی علم، جامعهاش را نساخته است و جامعهی علمی موجود نیست. اگر از لحاظ روانشناسی مورد بررسی قرار دهیم میفهمیم كه جامعه در جهالت كامل به سر میبرد زیرا نمیداند كه چیست و یا كیست و چگونه باید بزید و چكاری را انجام دهد؟ البته سیستم حاكم، ذهنیتی كه جامعه را از طبیعت جدا میكند رواج داده و سرمایهداری هم به تمامی آنرا دچار انحراف كرده است. برای همین هر كسی با واقعیتهای اجتماعی بیگانه است و از آنها دور میباشد. این باعث شده كه هر كسی هر قانونی را كه میخواهد وضع كرده و بر جامعه پیاده نماید. چه رفتاری با جامعه دارد و آن را به چه صورت به بازی میگیرد مهم نیست. قبلاً به این صورت نبود، خیر و شر، ثواب و جزا و بهشت و جهنم وجود داشت. اگر غلط هم باشد تحت عنوان ادیان چنین مواردی در جامعه وجود داشتند. در جوامع ابتدایی هم كسی نمیتوانست خارج از قوانین گام بردارد زیرا خارج از آن نمیتوانست به حیات خود ادامه دهد و از بین میرفت. قانون تنوعات و تكثر فرهنگی ریشه در این معیارهای انسان اكولوژیك دارد. انسان در جامعهی خود حاصلخیزی و تنوع طبیعت اطرافش را به تصویر میكشد. برای نمونه درخت را در نظر بگیریدكه دارای تنوعات فراوانی است و یا گل كه انواع زیادی دارد. در باب جوامع هم بدینگونه است و انواع مختلف جامعه وجود دارد. انواع زبانها، اندیشهها و عشایر و قبایل، ادیان، مذاهب و طریقتها و انواع روشهای برآوردن احتیاجات مادی وجود دارند. هنرها و شاخههایشان را هم از یاد نبریم. تنوعی را كه ما در طبیعت مشاهده میكنیم، جوامع انسانی آنرا با تمام ظرافتهایش در قالب فرهنگها به نمایش میگذاراند. غنای فرهنگی موردی طبیعی است و انسانها آن را بر مبنای استعدادها و تواناییهایشان تعمیق میبخشند و با ابداعاتشان به توسعهاش كمك مینمایند. ...
برگرفته از مجله ی ولاتی آزاد شماره ی 65
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
