Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 42

Warning: Undefined variable $sec_key in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Deprecated: preg_match(): Passing null to parameter #2 ($subject) of type string is deprecated in /home/komunar/public_html/fa/parastin.php on line 43

Warning: Undefined variable $rootPath in /home/komunar/public_html/fa/includes/settings.php on line 49
فمینیسم: قیام كهن‌ترین مستعمره | Komunar.NET

فمینیسم: قیام كهن‌ترین مستعمره

23 Adar 2012 În

ظاهراً زن با مرد برابر است و به اندازه‌ی او آزاد می‌باشد. این در حالیست كه جدی‌ترین فریب در همین شیوه‌ی برابری و آزادی نهفته است

فمینیسم: قیام كهن‌ترین مستعمره

برگرفته از دفاعیات رهبری

اصطلاح فمینیسم[1] با معنای «جنبش طرفداری از زنان» از تعریف كامل مسئله‌ی زن به‌دور است و هنگامی كه ضدّ آن همچون «طرفداری از مردان»[2] در نظر گرفته شود، می‌تواند به ناكارایی و نقص هرچه بیشتر منجر شود. معنایی را منعكس می‌سازد كه انگار[زن،] تنها زنِ ستمدیده‌ی مردِ حاكم می‌باشد. این در حالیست كه واقعیت زن بسیار گستره‌دارتر است. حاوی معانی‌ای است كه دارای ابعاد وسیع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فراتر از جنسیت می‌باشند. اگر اصطلاح «استعمارگری» را از مِلاكی مبتنی بر كشور و ملت خارج سازیم و به گروه‌های انسانی كاهش دهیم، به‌راحتی می‌توانیم موقعیت زن را به‌عنوان كهن‌ترین مستعمره تعریف نماییم. به‌راستی نیز هیچ یك از پدیده‌های اجتماعی، به اندازه‌ی زن از نظر روحی و جسمی با استعمارگری مواجه نگشته است. بایستی درك شود كه زن در موقعیت[یا ستاتو] مستعمره‌ای نگه داشته شده است كه مرزهای آن به آسانی قابل تعیین نمی‌باشند.

در گفتمان مردمحورانه‌ای كه همانند تمامی علوم مُهر خویش را بر علوم اجتماعی نیز زده است، سطوری كه در آن از زنان بحث می‌شود، آكنده از رویكردهای تبلیغاتی‌ای است كه هیچ ربطی به واقعیت ندارند. با این گفتمان‌ها شاید هم مانند لاپوشانی طبقه، استثمار، سركوب و شكنجه در تاریخ تمدن‌ها، صد بار بر موقعیت واقعی زنان سرپوش نهاده شده است. به‌جای فمینیسم، اصطلاح ژینئولوژی(زن‌شناسی) شاید هدف را بهتر برآورده نماید. پدیده‌هایی كه ژینئولوژی آشكار خواهد ساخت به نظرم كمتر از یزدان‌شناسی، معادشناسی، سیاست‌شناسی[3]، پداگوژی[4] و خلاصه علومی[5] كه در رابطه با بسیاری از بخش‌های جامعه‌شناسی هستند، گویای واقعیت نخواهند بود. این امر بحث‌ناپذیری است كه زنان هم از نظر فیزیكی و هم معنایی، وسیع‌ترین بخش طبیعت اجتماعی را تشكیل می‌دهند. بنابراین چرا این بخش بسیار مهم از طبیعت اجتماعی، نبایستی موضوع علم گردد؟ عدم تشكیل شاخه‌ی ژینئولوژی از طرف جامعه‌شناسی كه حتی شاخه‌هایی نظیر پداگوژی یعنی آموزش و پرورش كودكان یافته است، تنها با یك مورد قابل توجیه است و بس: گفتمانی مردسالارانه دارد!

تا زمانی كه طبیعت زن در تاریكی و ابهام باقی بماند، تمامی طبیعت جامعه ناروشن باقی خواهد ماند. شفاف‌‌سازی واقعی و همه‌جانبه‌ی طبیعت اجتماعی، تنها از رهگذر شفاف‌سازی وسیع و واقع‌گرایانه‌ی طبیعت زنان ممكن خواهد بود. آشكارسازی موقعیت زنان از تاریخ مستعمره‌شدن‌شان گرفته تا استعمارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ذهنی‌ای كه علیه آنان صورت گرفته، در امر روشن‌شدن همه‌بُعدی سایر موضوعات تاریخ و جامعه‌ی روز، مفید واقع خواهد گشت.

بدون شك روشن‌شدن موقعیت زنان، یك بُعد مسئله می‌باشد. بُعد مهم‌تر، با مسئله‌ی رهایی مرتبط است. به عبارتی دیگر، حل مسئله حائز اهمیت بسیار بیشتری است. بارها گفته می‌شود كه سطح عمومی آزادی جامعه، متناسب با سطح آزادی زنان می‌باشد. مورد مهم این است كه مضمون این عبارت صحیح را چگونه توضیح دهیم. آزادی زنان و برابری آنان[با مردان] تنها آزادی و برابری اجتماعی را تعیین نمی‌نماید. بلكه جهت این كار، «تئوری، برنامه، سازمان و مكانیسم‌های كاری» را نیز الزامی می‌گرداند. مهم‌تر اینكه نشان می‌دهد: بدون زنان، سیاست دموكراتیك امری ناشدنی است؛ حتی سیاست‌ورزی طبقاتی نیز ناقص باقی می‌ماند و نمی‌توان صلح را توسعه داد و از محیط ‌زیست محافظت نمود.

باید زن را از موقعیت «مادر مقدس، ناموس اصلی و همسر چشم‌پوشی‌ناپذیری كه بدون وی به‌سر نمی‌شود» خارج ساخت و وی را به‌مثابه‌‌ی جمع سوژه‌ـ ابژه مورد پژوهش قرار داد. البته كه باید قبل از هر چیز این پژوهش‌ها را از شرّ دلقك‌‌بازی‌های عشق محافظت نمود. حتی یكی از مهم‌ترین ابعاد پژوهش‌ها باید برملاسازی پست‌فطرتی‌هایی(اعم از تجاوز، جنایت، كتك‌كاری و فحاشی‌های هشت من نه شاهی[6]) باشد كه به‌نام عشق لاپوشانی می‌شوند. اینكه هردوت می‌گوید «تمامی جنگ‌های شرق‌‌‌ و غرب بر سر زنان روی داده‌اند» تنها می‌تواند اثبات یك واقعیت باشد. آن هم این است كه زن به‌منزله‌ی مستعمره ارزش یافته و به همین دلیل جنگ‌های شدیدی را سبب گشته است. تاریخ تمدن این‌گونه بوده و مدرنیته‌ی كاپیتالیستی نیز بازنمود‌كننده‌ی نوعی مستعمره‌گردانیدنِ زن است كه هزاربار شدیدتر گردیده و حالتی چندبُعدی به خودگرفته است. بر هویت زن، حك گریده است. به‌عنوان مادرِ تمامی رنج‌ها، صاحب رنج و زحمتی بی‌مزد، كارگری با كمترین دستمزد، بیكارترین،‌ منبع نامحدود اشتها و فشار مردان، ماشین زاد و ولد نظام، دایه‌ی كودك‌پرور، ابزار تبلیغات تجاری، ابزار سكس و پورنو[گرافی] و نظایر آن، مستعمره‌گردانیدنِ وی در گستره‌ی وسیعی ادامه می‌یابد. كاپیتالیسم، نوعی سازوكار استثماری را در زمینه‌ی زنان ایجاد نموده كه در هیچ سازوكار استثماری‌ای دیده نمی‌شود. نگاه مجدد به موقعیت زنان ـ اگرچه ناخواسته باشد نیزـ دردناك و تلخ است. اما زبان[بیان] واقعیات جهت استثمارشوندگان به نوع دیگری نیز ممكن نمی‌گردد.

جنبش فمینیستی در پرتو آگاهی از این واقعیات، ناچار است كه رادیكال‌ترین جنبش مخالف نظام گردد. جنبش زنان كه ریشه‌ی حالت مدرن آن نیز را می‌توان به انقلاب فرانسه متكی دانست، بعد از چند مرحله توانسته كه تا روزگار ما پیش آید. در اولین مرحله در پی برابری حقوقی بوده است. این برابری كه معنای چندانی ندارد، امروزه تقریباً به‌صورت شایعی تحقق یافته؛ اما باید به‌خوبی دانست كه محتوای آن تهی است. در حوزه‌های دیگرِ حقوقی نظیر حقوق بشر، حقوق اقتصادی، ‌اجتماعی و سیاسی نیز پیشرفت‌هایی صوری به‌وجود آمده‌اند. ظاهراً زن با مرد برابر است و به اندازه‌ی او آزاد می‌باشد. این در حالیست كه جدی‌ترین فریب در همین شیوه‌ی برابری و آزادی نهفته است. آزادی، برابری و دموكراسی زن كه نه‌تنها مدرنیته‌ی رسمی بلكه تمامی ادوار هیرارشی و تمدن در تمامی بافت‌های اجتماعی از لحاظ ذهنی و جسمی وی را به اسارت درآورده و به‌شكل ژرف‌ترین بردگی به‌كار واداشته‌اند، مستلزم فعالیت‌های تئوریكی، مبارزات ایدئولوژیكی و فعالیت‌های برنامه‌ای‌ـ سازمانی بسیار وسیع و مهم‌تر از همه اقداماتی نیرومند می‌باشد. بدون این‌ها فمینیسم و فعالیت‌های حوزه‌ی زن، فراتر از فعالیت‌های لیبرالِ زنان كه در راستای تسهیل كار نظام صورت می‌گیرند، معنای دیگری نخواهند داشت.

در صورتی كه «زن‌شناسی» توسعه یابد، نشان‌دادن راه‌حل مسائل از طریق یك مثال بسیار آموزنده خواهد بود: باید دانست كه غریزه‌ی جنسی[یا سكسوالیته] در رأس كهن‌ترین اَشكال یادگیری حیات می‌آید. پاسخی است كه حیات، به نیاز خود‌ـ تداوم‌بخشی می‌دهد. ناممكن‌بودن حیات ابدی فرد،‌ این امر را به‌منزله‌ی راه‌حل، در یك[موجود یا شخص] به‌صورت ناگزیر درآورده كه پتانسیل تولیدمثل خویش را پیشبرد بخشد. چیزی كه غریزه‌ی جنسی نامیده می‌شود، تكثیر این پتانسیل در شرایط مناسب و بدین ترتیب تداوم حیات است. این نوعی چاره در برابر مرگ و خطر انقراض نسل است. اولین تقسیم سلول، به معنای این است كه یك سلولِ تنها، از طریق تكثیر خود را فناناپذیر گردانیده است. با تعمیمی وسیع‌تر می‌توان گفت كه پدیده‌ی تداوم گرایش به لایتناهی و ابدی‌شدن در حیات جاندار از طریق «خودمتنوع‌سازی و تكثیر پیاپی كیهان» در برابر خلأ و نیستی‌ای است كه خواهان بلعیدن آن می‌باشد.

نوع و یا فرد انسانی‌ای كه این پدیده‌ی كیهانی[یا جهانشمول] در آن تداوم دارد، عمدتاً زن است. تكثیر، در بدن زن تحقق می‌یابد. نقش مرد در این پدیده، در درجه‌ا‌ی بسیار پایین‌تر و فرعی است. بنابراین در پدیده‌ی تداوم نسل، تمامی مسئولیت ازآنِ زنان می‌باشد و این امر موردی است كه از حیث علمی درك‌پذیر می‌باشد. این در حالیست كه زن علاوه بر اینكه جنین را در رحم خویش حمل می‌نماید، می‌پروراند و می‌زاید، به‌طور طبیعی مسئولیت نگهداری آن را نیز تقریباً تا زمان مرگش بر عهده دارد. بنابراین اولین درسی كه باید از این پدیده استنباط و كسب نماییم این است كه زن در تمامی مناسبات جنسی دارای اختیار عمل مطلق می‌باشد. زیرا هر رابطه‌ی جنسی به‌صورت بالقوه مسائلی را برای زنان به‌همراه می‌آورد كه برآمدن از پس آن‌ها بسیار دشوار می‌باشد. باید دانست زنی كه ده فرزند به‌دنیا بیاورد، از نظر جسمی و حتی روحی به اوضاعی بسیار بدتر از مرگ دچار می‌گردد.

نگرش مردان به سكسوالیته، بیشتر منحرفانه‌ و نامسئولانه‌ است. بی‌بصیرت‌‌شدنِ ناشی از جهالت و قدرت، نقش اول را در این امر ایفا می‌كند. همچنین همگام با هیرارشی و دولت خاندانی، داشتن فرزندان متعدد برای مردان به معنای مبدل‌شدن به نیرویی اغماض‌ناپذیر است. تعدد فرزندان نه‌تنها ضامن تداوم نسل است، بلكه ضمانتی می‌گردد برای باقی‌ماندن در مقام قدرت و دولت. از دست نرفتن دولت كه به معنای نوعی انحصار مالكیتی است، منوط به بزرگی خاندان است. بدین‌ترتیب هم جهت هستی بیولوژیكی و هم هستی دولتی و قدرت‌محورانه، زنان را به ابزار زادن فرزندان متعدد مبدل می‌نمایند. شالوده‌ی استعمار وحشتناك زنان كه در ارتباط با طبیعت اول و دوم است، این‌گونه تدارك دیده می‌شود. تحلیل درهم‌شكستگی زن در ارتباط با این دو طبیعت، حائز اهمیت فراوانی است. چندان نیازی به توضیح نیست كه زن تحت این موقعیت دوگانه‌ی طبیعت، ممكن نیست برای مدت‌زمانی طولانی از نظر روحی و جسمی به‌صورت بانشاط و تكیده‌نشده سرپا باقی بماند. فرسودگی جسمی و روحی به‌صورت مختلط و زودهنگام پیش می‌آید و زنان را در ازای تأمین و تداوم حیات سایرین، طی حیاتی دردناك، كوتاه و غم‌انگیز به‌سوی نابودی سوق می‌دهد. تحلیل و خوانش تاریخ تمدن و مدرنیته بر اساس این واقعیت، حائز اهمیت فراوانی است.

وخامت مسئله از منظر زنان را به كناری بگذاریم. این افزایش مفرط جمعیت انسانی یعنی بُعد جمعیتی[یا دموگرافیك] مسئله است كه تأثیرات شدیدترش را بر روی تمامی طبیعت اجتماعی و محیط‌زیست اكولوژیك نشان می‌دهد. یكی از بنیادین‌ترین درس‌هایی كه هم از سوی زن‌شناسی و هم كلیه‌ی علوم اجتماعی باید فراگرفته شود، وضعیت و واقعیت تداوم‌ناپذیری، رشدناپذیری و در برخی موارد نادر كاهش‌ناپذیری جمعیت انسان از طریق روش «یادگیری غریزی» می‌باشد. دلیل اصلی افزایش مفرط جمعیت این است كه با به‌كاربستن روش‌های علمی ایجادشده در طول تاریخ تمدن و مدرنیته، از تداوم نسلِ مبتنی بر ابتدایی‌ترین روش‌ها نظیر غریزه‌ی درونی پشتیبانی می‌نمایند. اگر هستی نوع انسان به‌مثابه‌ی طبیعت اجتماعی، تنها از راه‌های غریز‌ی و به‌ویژه از طریق به‌حركت‌واداشتن غریزه‌ی جنسی تداوم بخشیده شود،‌ بیانگر وضعیتی بسیار عقب‌مانده است. سطح هوشی و فرهنگی چنان پتانسیل‌های یادگیری‌ای را ارائه می‌دهد كه می‌تواند هستی‌های اجتماعی‌ را با كیفیت پیشرفته‌تری ادامه بخشد. افراد و اجتماعات به‌واسطه‌ی هوش و فرهنگ‌شان همچنین از راه نهادهای فلسفی و سیاسی‌، در چنان وضعیتی هستند كه قادرند از امكان تأمین حیات خویش طی طولانی‌ترین مدت‌ها استفاده كنند[7]. بنابراین نیازی به تداوم نسلِ مبتنی بر تكثیر از راه غریزه‌ی جنسی باقی نمی‌ماند. فرهنگ و هوش انسانی، مدت بسیاری است كه از این روش گذار نموده است. بنابراین، اساساً اصل سودبَری تمدن و مدرنیته مسئول و مقصر این ابتدایی‌بودن است. بدون هیچ شكی، افزایش مفرط جمعیت به‌معنای انحصار و قدرت افراطی است؛ آن نیز مساوی‌ست با سود افراطی و بیشینه. ازدیاد افراطی نوع انسان در طول تاریخ و رسانیدن جامعه و حتی طبیعت و محیط‌زیست به آستانه‌ی نابودی، قطعاً در نتیجه‌ی انباشت سرمایه و قدرت توده‌ای[یا كمولاتیو] و بنابراین قانون سود بیشینه می‌باشد. تمامی دیگر عوامل و دلایل، در درجه‌‌ی دومی و بعدی ایفای نقش می‌نمایند.

بنابراین مسئولیت اساسی در زمینه‌ی حل مسئله‌ی دموگرافیك كه راه اساسی حل مسئله‌ی زنان و جلوگیری از تخریب محیط‌زیست ـ كه از هم‌اكنون ابعادی عظیم به خود گرفته‌اندـ است، باید در دست زنان باشد. اولین شرط این مسئله نیز آزادی و برابری كامل زن، حق تمام‌وكمالِ وی در امر پرداختن به سیاست دموكراتیك، و اراده‌ی تامّ او در زمینه‌ی كلیه‌ی روابط مربوط به جنسیت است. خارج از این واقعیات، «رهایی، آزادی و برابری» به معنای تمام كلمه برای زنان، جامعه و محیط‌زیست ممكن نیست. به همین نحو، شكل‌گیری سیاستِ «دموكراتیك و كنفدراتیو» نیز ممكن نیست.

همچنین زنان به‌مثابه‌ی عضو اصلی جامعه‌ی اخلاقی و سیاسی، در پرتو آزادی، برابری و دموكراتیزاسیون، از لحاظ اتیك[=Ethics] و زیبایی‌شناسی[=Aesthetic] زندگی نیز نقشی حیاتی ایفا می‌نمایند. علم زیبایی‌شناسی و اتیك، بخش‌های تفكیك‌ناپذیر زن‌شناسی هستند. این نكته جای بحث و تردید ندارد كه زنان به سبب مسئولیت بزرگ‌شان در حیات، هم به‌منزله‌ی نیروی فكری و هم اجرایی، در تمامی موارد اتیك و زیبایی‌شناسانه گشایش‌ها و پیشرفت‌های بزرگی را رقم خواهند زد. در مقایسه با مردان، پیوند زنان با حیات بسیار گسترده‌تر است. پیشرفته‌بودن بُعد هوش عاطفی‌اش با این مسئله در ارتباط می‌باشد. بنابراین زیبایی‌شناسی[=Aesthetic] به‌منزله‌ی زیباسازی زندگی، از منظر زنان موضوعی هستی‌شناسانه[8] می‌باشد. از نظر اتیك(Ethics = تئوری اخلاقی؛ Aesthetic = تئوری زیبایی) نیز مسئولیت زنان گسترده‌تر می‌باشد. اینكه زنان در ارزیابی، تعیین و تصمیم‌گیری در باب «جوانب نیك و بد آموزش انسان، اهمیت زندگی و صلح، شرّ و دهشت‌انگیزی جنگ، معیارهای برحق‌بودن و عدالت»، از دیدگاه جامعه‌ی اخلاقی و سیاسی رفتارهای واقع‌گرایانه و مسئولیت‌پذیرانه‌ای دارند، اقتضای سرشت‌شان می‌باشد. البته كه از زنی سخن نمی‌گویم كه بازیچه‌‌ی دست مرد و سایه‌ی وی باشد. زن مورد بحث، زنی آزاد و به برابری رسیده‌ای است كه دموكراتیزاسیون را از صمیم دل پذیرفته و درونی‌سازی كرده باشد.

اگر علم اقتصاد نیز به‌عنوان بخشی از زن‌شناسی پیشبرد داده شود، صحیح‌تر خواهد بود. اقتصاد، شكلی از فعالیت اجتماعی است كه از همان ابتدا زن در آن نقش اصلی را ایفا نموده‌ است. به سبب اینكه مسئله‌ی تغذیه كودكان برعهده‌ی زن است، اقتصاد بیانگر معنایی حیاتی برای زن است. این در حالیست كه معنای واژه‌ی اكونومی «قانون خانه و مقررات معیشتی خانه» می‌باشد. آشكار است كه این نیز كار اساسی زنان می‌باشد. سلب اقتصاد از دست زنان و سپردن آن به متنفدین ارباب‌مآبی نظیر نزول‌خوار، بازرگان، پول‌، سرمایه‌دار و قدرت‌ـ دولت، بزرگ‌ترین ضربه بر پیكر حیات اقتصادی را وارد آورده است. اقتصادی كه به دست نیروهای اقتصادستیز سپرده شده است، سریعاً به‌صورت هدف اساسی قدرت و میلیتاریسم درآورده شد و بدین ترتیب به عامل اساسی تمامی جنگ‌ها، درگیری‌ها، بحران‌ها و منازعات بی‌حدومرز تمامی طول تاریخ تمدن و مدرنیته متحول شده است. امروزه اقتصاد به صورت یك حوزه‌ی بازی درآمده كه در آن اشخاصی كه هیچ پیوندی با اقتصاد ندارند، از طریق بازی با كاغذپاره‌ها و با روشی بدتر از قماربازی، به‌صورت نامحدود ارزش اجتماعی را غصب می‌نمایند. پیشه‌ی مقدس زنان به‌صورت بورس‌ها، بازی‌های مربوط به قیمت و بهره‌، كارخانجات محل تولید ماشین‌های جنگی، ابزارهای ترافیك‌سازی كه محیط‌‌زیست را به‌شكل زیست‌ناپذیری درمی‌آورند و محصولات زیادی سودآوری كه ارتباط چندانی با نیازهای بنیادین انسانی ندارند، درآورده شده است.

آشكار است كه جنبش آزادی‌خواهی، برابری‌طلبی و دموكراتیك زنان كه مبتنی بر زن‌شناسی دربرگیرنده‌ی فمینیسم نیز می‌باشد، در حل معضلات اجتماعی نقشی اساسی ایفا خواهد نمود. باید بدون بسنده‌كردن به انتقادات جنبش زنان در گذشته‌ی نزدیك، تاریخ تمدن و مدرنیته‌ای كه زنان را از صحنه زدوده است، هرچه بیشتر مورد انتقاد قرار گیرد. اگر در علوم اجتماعی، «موضوع، مسئله و جنبش‌»های زنان تقریباً در درجه‌ی نبود است، مسئول اساسی این امر ساختاربندی فرهنگ مادّی و ذهنیت هژمونیك تمدن و مدرنیته می‌باشد. با رویكردهای مبتنی بر برابری تنگ‌نظرانه‌ی حقوقی و سیاسی‌ خود، شاید فایده‌ای برای لیبرالیسم داشته باشند؛ اما با این رویكردها نه‌تنها مسئله را حل نمی‌نمایند بلكه حتی نمی‌توانند به‌عنوان پدیده، آن را تحلیل كنند. ادعای اینكه جنبش‌های فمینیستی كنونی از لیبرالیسم مجزایند و به‌ حالت نیروهای مخالف نظام درآمده‌اند، به معنای در مغلطه انداختن خویش خواهد بود. یكی از مسائل اساسی فمینیسم این است كه اگر طبق آنچه كه ادعا می‌كنند رادیكال می‌باشد، بنابراین باید قبل از هرچیز پیوندش را با عادات ریشه‌دارِ لیبرال، شیوه‌‌های اندیشه، احساس و حیاتش بگسلد، به تحلیل «تمدن و مدرنیته‌»ی پشتیبان آن كه دشمن زنان است، بپردازد و بر این اساس راه‌حل‌های بامعنایی را در پیش بگیرد.

مدرنیته‌ی دموكراتیك، طبیعت زن و جنبش آزادی‌اش را یكی از نیروهای اساسی می‌داند؛ هم پیشبرد آن و هم اتفاق با آن را یكی از وظایف اصلی می‌شمارد و باید در فعالیت‌های مربوط به برساخت دیگرباره‌ی[نظام خویش] آن را مشاركت دهد.

 



[1] Feminism : زن‌باوری؛ هم جنبش و هم مكتب فلسفی برابری‌خواهی اجتماعی‌ـ سیاسی‌ـ اقتصادی زنان با مردان، كه ریشه‌ی مشكلات را در مردسالاری می‌داند و سعی بر نمایندگی دیدگاه زنان می‌‌‌نماید. گرایشات مختلفی نظیر رادیكال، لیبرال، فردگرایانه، ماركسیستی و سوسیالیستی در آن ره‌ یافته است. اكوفمینیسم از شاخه‌های آن است و پدرسالاری را هم برای زنان و كودكان و هم طبیعت زیان‌بار می‌داند.

[2] در متن به‌صورت kadıncılık و erkekçilik آمده؛ می‌توان به‌جای «طرفداری از زنان» و «طرفداری از مردان» از اصطلاحات «زن‌محوری» و «مردگرایی» استفاده كرد.

[3] Politicology

[4] Pedagogy : علم تعلیم؛ تعلیم‌ و تربیت

[5] «Logy‌»هایی

[6] در متن ضرب‌المثل bini bir para eden آمده است؛ صد تا یك غاز؛ كنایه از فت و فراوان!

[7] به عبارت دیگر: ... قادرند از امكان خودزیایی طی دیرپاترین مدت‌ها استفاده كنند.

[8] در متن به‌صورت varoluşsal bir konudur آمده است؛ موضوعی مرتبط با هستی؛ یا جنبه‌ای از حیث هستی دارد. در این‌جا به‌صورت هستی‌شناسانه آوردیم.


Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41

Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42