بازگشت به اکولوژی اجتماعی
27 Çile 2011 Pêncşem
مشکل, کاملاً اجتماعی است. تضاد و شکافی عظیم میان سطح پیشرفت علم و تکنولوژی و استانداردهای زندگی اکثریت غالب انسانها وجود دارد. این وضعیت به تمامی ناشی از بکارگیری علم و تکنولوژی از طرف عده قلیلی میباشد...
مشکل, کاملاً اجتماعی است. تضاد و شکافی عظیم میان سطح پیشرفت علم و تکنولوژی و استانداردهای زندگی اکثریت غالب انسانها وجود دارد. این وضعیت به تمامی ناشی از بکارگیری علم و تکنولوژی از طرف عده قلیلی میباشد...
عبدالله اوجالان
برگرفته از دفاعیه دفاع از یک خلق
اگر ریشه بحران اکولوژیک را که بوسیله بحران اجتماعی هر چه بیشتر و عمیقتر شده, در آغاز تمدن جستجو کنیم واقعبینانه خواهد بود. لازم است بدانیم که گسترش از خود بیگانگی انسان در درون جامعه ـ که در نتیجه تحکم و سلطه ناشی میشود ـ بیگانهشدن با طبیعت را نیز با خود بههمراه آورده و هردوی آنها بصورت متداخل جریان مییابند. جامعه در اصل خود یک پدیده اکولوژیک است. منظور از اکولوژی هم, طبیعت فیزیکی و بیولوژیکیای است که جامعه براساس آن بنا شده است. رابطه میان ساختارهای فیزیکی و بیولوژیکی سیاره ما (زمین) هر روز بیشتر روشن میشود. این عرصه, یکی از عرصههایی است که علم بیشترین موفقیت را در آن کسب کرده است. علم توانسته است شروع زندگی از آب, انتقال آن از آنجا به خشکی, رشد گوناگونی و تنوعی کم و بیش مشابه, از نخستین حیوانات و گیاهان را تحلیل کند. محیط فیزیکی و بیولوژیکیای که انسان میتواند در آن زیست کند, به شیوهای وابسته به این تحولات بهوجود آمده است. یکی از این فرضیات این است که انسان آخرین حلقه تکامل تدریجی موجودات زنده بطور عام و عالم حیوانات بطور خاص میباشد. اولین نتیجهای که میتوان از این فرضیه استخراج کرد این حقیقت است که نوع انسان نمیتواند بطور تصادفی زندگی کند بلکه زمانیکه به قوانین و ضروریات تکامل تدریجی پایبند باشد, میتواند به زندگی خود ادامه دهد. اگر نوع انسان درصدد پارهکردن حلقههای زنجیر تکامل تدریجی ـ که بدان متکی است ـ برآید, همبستگی بیولوژیکی خود را از دست داده و در معرض نابودی قرار میگیرد. تحقیقات علمی ثابت نمودهاند یکپارچگی و تمامیت تکامل در طبیعت بسیار بیشتر از آنچه تصور میشود به ارتباط متقابل میان گونهها متکی میباشد. اگر وابستگی متقابل میان انواع از بین برود شکاف و گسستهای زیادی در حلقههای تکامل بهوجود میآید که این نیز باعث میشود بقاء بسیاری از گونهها در معرض تهدید انقراض قرار گیرد.
با توجه به این واقعیت علمی, اگر تدابیری در برابر مشکلی که نظام تمدنی بهوجود آورده اتخاذ نشود خیلی وقت است که درهای جهنم را گشوده است. اساسیترین دلیل ایجاد این مشکل توسط تمدن, متکیشدن به زورگویی و جهالت ـ یا به عبارت صحیحتر, ضرورت دروغگوبودن ـ میباشد. در هنگام تأسیس دولت و هیرارشی, تنها از طریق اتکا به سرکوب و زور نمیتوانند به موجودیت خود ادامه دهند. ریاکاری و دروغگویی برای پنهانساختن روایت راستین رویدادها, اجتنابناپذیر میباشند. حاکمیت اقتدار, مستلزم حاکمیت ذهنی است. حا کمیت ذهنی در صورتیکه بتواند غیرواقعیات را رایج و متداول سازد میتواند نظام اقتدار را تضمین کند. جنبه عام اقتدار همیشه بهعنوان جنبه ظریف و حساس آن, این نوع از ذهن را مسلط و زنده نگه خواهد داشت. چنین شیوه شکلگیری ذهنیت موجب از خودبیگانگی در طبیعت نیز میشود. وقتی پیوند کمونی که جامعه را هستی میبخشد انکار شود و به جای آن نیروهای هیرارشیک و دولتگرا مبنا قرار داده شوند ـ که این یک انحراف است ـ وضعیت ذهنی برای به فراموشی سپردهشدن رابطه میان زندگی و طبیعت و ساقطشدن اعتبار و ارزش آن مساعد میگردد. تمدنی که براساس این زمینه رشد کند بیش از پیش بهعنوان گسستن از طبیعت و تخریب محیطزیست انعکاس خواهد یافت. نیروهای تمدن ضروریات طبیعی را دیگر نخواهند دید. چون در هر صورت طبقه تغذیهکننده آنها یعنی طبقه پایین همه چیز را برای آنان فراهم میکند.
اتوپیاهایی خداوندی ـ بهشت که در کتابهای مقدس آمده در واقع نمونهبرداری اسطورهها و متولوژیهای اولین مؤسسان تمدن یعنی سومریان میباشند. بهعنوان قالبهای اساسی در ذهنیت انسان که هنوز در دوره کودکی بود, حک شدهاند. خدا ـ بهشت نمودار موجودات انتزاعی طبیعت هستند. به عبارتی صحیحتر بهجای طبیعتی راستین, جهانبینی ساختگی بهعنوان برنامه نیروهای قدرتگرای در حال رشد میباشد. گوهر آن هم این است:"ما که به درجه خدایی رسیدهایم, در بهشت زندگی میکنیم". نسخه دوم:"سلطانهایی که به مقام سایه خدا ارتقاء یافتهاند به مانند بهشتیان زندگی میکنند". نسخه سوم: "انسانی که استعمار میکند بسان بهشت زندگی میکند". این دیدگاهها که بهعنوان قالبهای ذهنیت حاکم به شکل حقایق متعالی خدایی به جامعه معرفی میشوند دیگر "طبیعت مادر" را فراموش میکنند. حتی پا را فراتر گذاشته و با فرضیههایی چون "طبیعت وحشی, طبیعت کور, طبیعتی که باید تسلیم شود" موجب قطع رابطه و بیگانگی با طبیعت میشوند. ایجاد زندگیای ضد طبیعت آنهم با تکیه بر اندوختههایی که نیروهای قدرتگرا توسط زورگویی و دروغ, جمعآوری کرده بودند ریشه مشکلات اکولوژیک را تشکیل میدهد. تا زمانیکه خالقان و چهرههای ساختگی دینی نقش طبیعت را در زندگی انکار کنند خواهند توانست طبیعت را "قدرت کور" بنامند. تأثیر و نفوذ این ذهنیت تا به امروز یکی از دلایل عدم رشد و پیشرفت ذهنیت علمی میباشد. در صورتیکه نیروهای طبیعی بطور عینی و صحیح شناخته شوند ذهنیت علمی پیشرفت خواهد کرد. نظام عقیدتی که همه چیز را به خدا و اجنه حواله میکند, نمیتواند طبیعت و شکوه آن را درک کند. این عقیده با اصرار بر اینکه کلیه طبیعت فیزیکی و بیولوژیک توسط یک مفهوم انتزاعی یعنی خدا آفریده شدهاند, از علمیبودن دور میشوند.
بهوضوح مشخص شد که این خدای انتزاعی, محصولی ذهنیتی است برای مشروعیتبخشی به اولین طبقه استثمارگر. خطر آن در این است که صرفاً به وابسته ساختن برده ـ عبد به خود محدود نمانده بلکه از حقیقت دور میسازد. این عقیده, ذهنیت انسان را از حقیقت طبیعت گسسته و از خود بیگانه میسازد. "طبیعت مادر" قدیم جای خود را به "طبیعت ظالم" میدهد و این کار هم توسط ظالمان واقعی صورت میگیرد. هنگامی که به منزلگاههای این ذهنیت در طول تاریخ نگاه بیاندازیم, نمیتوان به دهشت نیافتاد. در امپراطوری روم مواجه ساختن انسان با حیوانات درنده از محصولات این ذهنیت است. دوری از طبیعت و بیگانگی روزافزون با دنیای حیوانات و گیاهان, با اقدامات ظالمانه نیروی اقتدار در ارتباط است. به عبارت صحیحتر به جان هم انداختن انسان و حیوانات, در ذات خود نشانگر بیگانهشدن با طبیعت است. بنابراین در فئودالیسم قرون وسطی زمین کاروانسرایی است که باید هرچه زودتر ترک گفته شود؛ حتی مکانی است آلوده که انسان را به خود وابسته کرده و وادار به ارتکاب گناه مینماید. طبیعت در برابر متعالیبودن خدا چه ارزشی دارد. ترک هر چه زودتر طبیعت و دنیا هدفی مؤمنانه میباشد. این در حالیست که در طبقه فرادست زندگی بهشتگونه با هزارویک عیش و نوش ادامه خواهد یافت. وقتیکه از انحراف بزرگ ذهنیت بحث میکنیم منظورمان همین انحرافسازی میباشد. در بنیان عقبافتادگی هزاران ساله جوامع خاورمیانه این انحراف ذهنیت نهفته است.
رنسانس در گوهر خود برقراری مجدد رابطه ذهنیتی با طبیعت است. رنسانس, انقلاب ذهنیت را توسط زندهبودن, مولد و مقدسبودن طبیعت انجام داد. عقیده "هر آنچه بخواهی در طبیعت وجود دارد" را اساس کار خود قرار داد. از طریق هنر توانست زیباییهای طبیعت را به خوبی انعکاس دهد. با شیوهها و برخوردهای علمی دروازه مرزهای طبیعت را گشود. با مبنا قراردادن انسان و شناخت کلیه جوانب و حقایق او را وظیفه علم و هنر دانست. این تغییر ذهنیت باعث ظهور عصر جدید شد. برخلاف آنچه که تصور میشود نظام سرمایهداری نتیجه طبیعی این مرحله نبوده بلکه نقش منحرفکننده و پسروانه ایفا نمود. استعمار انسان و استثمار طبیعت را با هم به پیش برد. حاکمیت بر انسان را با حاکمیت بر طبیعت پیوند داد. شدیدترین حملات نسبت به طبیعت را در تاریخ آغاز کرد. بدون اینکه تقدس, زندهبودن و توازن طبیعت را در نظر بگیرد استثمار آن را بهعنوان نقشی انقلابی قلمداد کرد. تقدسی را که در ذهنیتهای گذشته هر چند هم به شکل تحریفشده دیده میشد به کلی از بین برد. تصرف بر طبیعت را بدون احساس هیچ ترس و واهمهای, حق خود دانست.
در نتیجه, بحران اجتماعی و بحران محیطزیست با هم یکیشدند. گوهر نظام همانطور که باعث تبدیل بحران اجتماعی کائوس شد, مصیبتها و بلاهایی که بر سر محیطزیست آمده نیز موجب شد تا زندگی در معرض تهدید (SOS) باشد. عواملی از قبیل رشد سرطانگونه شهرها, آلودگی هوا, سوراخشدن لایه اوزن, روند روبه انقراض انواع گیاهان و حیوانات, تخریب جنگلها, آلودگی رودخانهها, کوههای زباله, نبود آب پاکیزه بهعلت وجود تفالههای شیمیایی و رشد بیرویه جمعیت باعث شدهاند طبیعت را به کائوس دچار ساخته و در عین حال به عصیان وادارند. بدون اینکه ظرفیت تحملپذیری سیاره زمین در موارد شهرنشینی, انسان, کارخانه, وسایط نقلیه, مواد مصنوعی شیمیایی و آب و هوای آلوده محاسبه گردد, سودجویی و بهرهگیری بیش از حد از آن وجود دارد. این رویدادهای منفی در حکم تقدیر و سرنوشت نیستند. بلکه نتیجه کاربرد ناموزون و نادرست علم و تکنولوژی توسط صاحبان قدرت است. اگر علم و تکنولوژی را مقصر این مرحله بدانیم اشتباه است. علم و تکنولوژی نمیتوانند به تنهایی نقش ایفا کنند. علم و تکنولوژی بسته به ماهیت نیروهای نظام در جامعه به ایفای نقش میپردازند. همانطور که طبیعت را تخریب و آلوده کردهاند میتوانند تعمیر و اصلاح هم بنمایند. مشکل, کاملاً اجتماعی است. تضاد و شکافی عظیم میان سطح پیشرفت علم و تکنولوژی و استانداردهای زندگی اکثریت غالب انسانها وجود دارد. این وضعیت به تمامی ناشی از بکارگیری علم و تکنولوژی از طرف عده قلیلی میباشد. در نظام جامعه دموکراتیک و آزادیخواه, علم و تکنولوژی نقش اکولوژیک ایفا خواهند نمود.
خود اکولوژی هم یک علم است. علمی است که در مورد رابطه میان محیطزیست و جامعه تحقیق و پژوهش مینماید. با اینکه علمی جدید است اما رفتهرفته همراه با علوم دیگر در برطرفشدن چالش میان طبیعت و جامعه نقش پیشاهنگی ایفا خواهد نمود. آگاهی زیستمحیطی که رشد محدودی نموده است, همراه با دانش اکولوژی جهشی انقلابگونه خواهد نمود. در جامعه کمون اولیه, رابطه انسان با طبیعت بسان رابطه مادر با فرزند است. یعنی طبیعت را پدیدهای زنده به شمار میآورد. مخالفتنکردن با طبیعت و دچارنشدن به عقوبت آن به مقررات اساسی دین تبدیل شده است. دین طبیعت, دین جامعه کمون اولیه است. در هنگام شکلگیری جامعه, حالتی غیرطبیعی و یا تضاد با طبیعت وجود ندارد. فلسفه, انسان را همچون "طبیعتی که به وجود خود آگاه است" تعریف میکند. انسان در واقع پیشرفتهترین جزء طبیعت است.
غیر عادیبودن و قرارگرفتن نظام اجتماعی در خارج از نظام طبیعت زمانی ظاهر میشود که این پیشرفتهترین جزء طبیعت را با خود طبیعت در تضاد قرار میدهد. اگر انسانی که در گذشته بواسطه جوش و خروش و هیجان جشن ـ اعیاد بازتاب اتحاد پربار و خروشان انسان با طبیعت هستند ـ با طبیعت عجین شده بود اگر اینبار به بلای جان طبیعت تبدیل شود, این نشان میدهد که آن نظام اجتماعی تا چه اندازه نظامی دردسرآفرین است.
عجینشدن با محیط زیست فقط جنبهای اقتصادی و اجتماعی ندارد. شناخت طبیعت از لحاظ فلسفی هم, آرزویی است که نمیتوان از آن دست برداشت. این در اصل یک نوع تقابل است. طبیعت با تبدیلشدن به انسان, کنجکاوی و نیروی خلاقیت خود را به اثبات میرساند, انسان هم با شناخت طبیعت ـ سومریان آزادی (آمارگی) را بازگشت به مادر (طبیعت) میدانند که این امر انسان را به اندیشه وا میدارد ـ به هستی خویش پی میبرد. رابطه میان آنها رابطه عاشق ـ معشوق است. این یک ماجرای بزرگ عشق است. پشتپا زدن و جدایی در این عشق, به تعبیر دین بزرگترین گناه است. چون هیچ قدرت درکی باارزشتر از آن بهوجود نمیآید. در اینجا بار دیگر به این نتیجهگیری و تحلیل شگفتانگیز میرسیم که قاعدگی زن, هم نشانه متفاوتشدن از طبیعت و هم نشان بهوجودآمدن از طبیعت میباشد. طبیعیبودن زن از نزدیکی وی به طبیعت ناشی میشود. حتی جذابیت مرموز آن نیز ناشی از این واقعیت است.
هر نظامی اجتماعی که با طبیعت درآمیخته نگردد نمیتوان از راسیونالیته و اخلاقیبودن آن دفاع کرد. بهمین خاطر است که نظامهایی که از هر لحاظ با طبیعت در تضاد هستند, از لحاظ اخلاقی و عقلانی نیز پایانیافته تلقی میشوند. از این توضیح مختصر میتوان چنین برداشت کرد که رابطه میان کائوس موجود در نظام و جامعه کاپیتالیستی و وضع فلاکتبار محیطزیست رابطهای دیالکتیکی است. خروج از نظام تنها راهی است که میتواند تناقضات ریشهای با طبیعت را از میان بردارد. عدم توانایی جنبشهای محیطزیست در ایفای نقشی چارهآفرین از ویژگی این تضاد ناشی میگردد. از طرفی دیگر, جامعهای اکولوژیک مستلزم تحولی اخلاقی است. ضد اخلاقیبودن کاپیتالیسم تنها با برخوردی اکولوژیک برطرف میشود. روابط اخلاق ـ وجدان مستلزم روح جاذبه و دافعه است. این هم اگر با مفاهیم اکولوژیک تجهیز گردد اهمیت و اعتبار مییابد. اکولوژی, دوستی با طبیعت است, اعتقاد به دین طبیعی میباشد. از این منظر در حکم ارتباط مجدد و آگاهانه با جامعه ارگانیک طبیعی است.
مشکلات عملی زندگی اکولوژیک هم بسیار روزآمد هستند. برای جلوگیری از مصیبتها و بلایای طبیعی باید بسیاری از نهادهای تأسیس شده را گسترش داده و آنها را بهعنوان بخش جداییناپذیر جامعه دموکراتیک در نظر گرفته, همچنین بایستی با جنبشهای آزادیخواهی زن و فمنیستی در ارتباطی نظری و عملی بود. گسترش آگاهی و سازماندهی در رابطه با طبیعت یکی از فعالیتهای اساسی دموکراتیزاسیون است. همچنانکه در گذشته بعضاً بسیج عمومی برای آگاهی طبقاتی و ملی تنظیم میشد امروزه نیز لازم است بسیج عمومی برای آگاهی زیستمحیطی و دموکراسی تنظیم شود. از حقوق حیوانات گرفته تا اقداماتی نظیر حفاظت و درختکاری و احیای جنگلها, باید به بخشی جداییناپذیر از تحرکات و عملیاتهای اجتماعی تبدیل شود. در نبود آگاهی و هوشیاری بیولوژیکی, آگاهی و حساسیت اجتماعی ناقص خواهد بود. آگاهی و هوشیاری واقعی بستگی به رابطه میان آن دو دارد. آینده شاهد فعالیتها و اقدامات وسیعی در رابطه با احیای دوباره جنگلها و حفظ انواع گیاهان و حیوانات خواهد بود و باید هم باشد. احیای جنگل ضرورت خواهد یافت. شعاری که"بزرگترین میهندوستی, درختکاری و احیای جنگلهاست" بصورت با ارزشترین شعار درخواهد آمد. خواهیم دید کسی که حیوانات را دوست نداشته و از آنها محافظت نکند, نخواهد توانست که انسانها را دوست داشته و از آنها محافظت نماید. هر چه بیشتر این را درک کنیم که حیوانات و گیاهان همچون امانت انسان هستند ارزش انسان به مرتبهای بالاتر اعتلا خواهد یافت.
آگاهی اجتماعیای که عاری از آگاهی اکولوژیک باشد, همانطور که در پدیده سوسیالیسم رئالیستی دیدیم, محکوم به فروپاشی و فساد است. آگاهی اکولوژیک, دانش ایدئولوژیکی اساسیای میباشد. بسان پل ارتباطی میان فلسفه و اخلاق است. سیاستی که برای خروج از بحران معاصر منجی باشد تنها در صورتیکه ماهیتی اکولوژیک داشته باشد, میتواند موجبات تأسیس نظامی اجتماعی را فراهم کند. مفهوم اقتدار پدرسالار ـ دولتگرا همانند مشکلات مربوط به آزادی زن, در ایجاد این همه تأخیر و خطا در حل مشکلات زیستمحیطی نقشی اساسی دارد. در صورت پیشبرد اکولوژی و فمینیسم, تمامی توازنات نظام پدرسالار ـ دولتگرا درهم فرو میپاشد. مبارزهای راستین در راه دموکراسی و سوسیالیسم زمانی به تمامیت و یکپارچگی دست مییابد که دستیابی به آزادی زن و رهایی طبیعت را هدف قرار دهد. چنین مبارزه یکپارچه و پیوستهای در جهت تأسیس نظام اجتماعی جدید میتواند یکی از اشکال ارزشمند خروج از کائوس موجود باشد.
جهانیسازی نظام سرمایهداری بعد از فروپاشی سوسیالیسم رئال به دلایل داخلی در سال 1989 دچار سومین و بزرگترین بحران ـ کائوس شده است. نظام در تلاش است که به پیشاهنگی آمریکا و توسط "امپراطوری کائوس" اقتدار خویش را تداوم بخشد. امپراطوری کائوس آمریکا وارد مرحلهای شبیه به مرحله فروپاشی امپراطوری روم شده است. البته همراه با تمام تفاوتها و تمایزات نظام کاپیتالیستی که باید به خوبی شناخته شوند. کشورهای اروپایی که از هژمونی آمریکا در هراسند به وسیله مباحثی محدود از قبیل حقوق بشر و دموکراسی به مقاومت در برابر آن پرداخته و درصدد حفظ جمهوری و دموکراسی سنتی و دولتهای ملی خود برمیآیند. موقعیت مانعساز دولت ـ ملت در برابر روند جهانیسازی کاپیتالیستی اتحادیه اروپا را بصورت یک اتحادیه سیاسی ضعیف با ماهیتی فراملی مجبور میسازد. ظهور سومین موج جهانیشدن در اقیانوس آرام یعنی در کشورهای به رهبری چین و ژاپن در آیندهای نزدیک محتمل به نظر نمیرسد. کشورهای روسیه, برزیل و ... با پیوستن به این نوع کشورها درصدد حفظ دولت ـ ملت برمیآیند. شمار زیادی از کشورها, ملتها و گروههای دولتی در حالیکه در تداوم مدلهای دولت ـ ملت مبتنی بر توازن میان آمریکا ـ شوروی در بعد از سالهای 1945 دچار زحمت شدهاند, درچارچوب امپراطوری کائوس آمریکا, کوچک و محدود گشته, نسبتاً و یا کاملا تجزیه گردیده و با بازسازی مجدد مواجه هستند. خاورمیانه, بالکان و قفقاز و بسیاری دیگر از مناطق, وارد چنین مرحلهای شدهاند.
امپراطوری کائوس که میتوان آن را به نوعی جنگ جهانی سوم هم قلمداد نمود, تنها از طریق راهکارهای سیاسی و نظامی اداره نمیگردد. بلکه به شیوهای فشردهتر و تعیینکنندهتر بیشتر توسط شرکتهای اقتصادی جهانی و مؤسسات رسانهای اداره میشود. شرکتهای اقتصادی و سازمانهای رسانهای با گرسنه نگهداشتن شکم و ذهن انسانها, در بهرهکشی و استفاده از آنها به دلخواه خود دچار مشکل نمیشوند. با بکارگیری حاکمیت خود در عرصه علم و تکنولوژی در تلاش است که با قدرتمندترشدن و یا در غیر اینصورت با متحملشدن خساراتی کم و یا از طریق نوسازی, نظام جامعه کاپیتالیستی را از بحران نجات دهد. در مرحله کائوس, جهتدهی, حفظ و تداوم نظام با ایجاد تغییراتی نسبی از طریق توسل به راهکارها و طرز برخوردهای مربوط به مرحله گذشته امکان ندارد. اگر استراتژی و تاکتیکی را که آمریکا در پیش گرفته در ارتباط با ویژگیهای دوره کائوس تحلیل کنیم واقعبینانه خواهد بود.
در مقابل, خلقها که در طول تاریخ موضعی دموکراتیک و اشتراکی از خود نشان دادهاند, لازم است که با نوسازیهایی تئوریک و تاکتیکی که بتواند مرحله کائوس را پشتسر نهد, خود را نیرومند سازند. هم دیدگاه "چپ" که سوسیالیسم رئالیستی سابق را پدید آورد و همچنین جنبشهای "چپ نو", "اکولوژی" و "فمنیستی" و جلسات "پورتوآلگره" Porto Allegre, از درک مرحله کائوس و سپرینمودن آن عاجز هستند. بدون اینکه به رد این جنبشها بپردازیم, به رهنمودهای تئوریک جهت تأسیس "جامعه دموکراتیکـ اکولوژیک و آزادی جنسیتی" جهانی همراه با مباحث مفصل درباره شکلگیری تاکتیکهای بومی نیاز شدیدی وجود دارد. البته اساسیترین شرط برای انجام این کار آن است که با طرز برخوردها و دیدگاههای قدرتگرا و راهحلهای تئوریکی و تاکتیکی سابق مبنی بر "براندازی یا تصرف دولت" وداع نمود. تا زمانیکه ذهنیت دولتگرا و شیوههای رهاییبخشی و توسعهطلبی ترک نشود, بسان سوسیالیسم رئال به بدترین شیوه در خدمت نظام کاپیتالیستی قرار خواهد گرفت. همچنین دیگر براساس اصطلاحات کلیگرا, انتزاعی و ایدئولوژیک همچون میهن, ملت, طبقه و دین و توسط شعارپردازیها و برنامههایی از قبیل دولت, سوسیالیسم, ملت, آزادی وطن و دین, با به قیام واداشتن و سازماندادن جنگها, نمیتوان پاسخگوی خواستهها و مطالبات راستین خلقها در راستای آزادی و مساوات گردید. حتی اگر هم بتواند جوابگو باشد سرانجام در درون نظام سرمایهداری ذوب شده و باعث هرچه نیرومندترشدن آن میگردد.
در مرحله جدید نظام سرمایهداری جهانی همه چیز به متجلی ساختن آگاهی و اراده خلقها و گروههای تشکیلدهنده آن با تکیه بر هویت ذاتی و فرهنگ آنها, تحقیق و پژوهش در مورد راهحلهای بومی و فراملی, سازماندهی و اقدام به عمل بستگی دارد. از جنبش شهرداریهای دموکراتیک ـ که از پایههای اساسی ادارات محلی هستند ـ تا کمونهای روستایی و محلهای, از تعاونیها تا سازماندهیهای وسیع جامعه مدنی, از حقوق بشر گرفته تا حقوق کودکان و حیوانات, از آزادی زن گرفته تا سازمانهای پیشاهنگ اکولوژیک و جوانان, ایجاد سازماندهی وسیع جامعه دموکراتیک بصورت شبکهای اجتنابناپذیر است. در این نوع جوامع دموکراتیک که سیاست دموکراتیک را مبنای روابط خود قرار میدهند, ایجاد کوردیناسیونی هماهنگکننده و تشکیل احزاب سیاسی ـ دموکراتیک جهت برآوردهسازی نیازهای ایدئولوژیک, تئوریک و اجرایی آن نیازی حیاتی است. اگر احزاب و روابط و توافقهای دموکراتیک در میان نباشد, تأسیس جامعه دموکراتیک کاری است عبث. سازماندهی "کنگرههای خلق" که تبلور راستین سیاست و جامعه دموکراتیک است, یکی از وظایف ضروری میباشد. این "کنگرههای خلق" که آلترناتیو دولت نبوده, اما در عین حال تسلیمیت را هم نپذیرفته و در صورت لزوم اقدام به برقراری مسامحهای اصولی مینمایند در رأس ارگانهای دموکراتیک میآیند که باید در هنگام سپرینمودن کائوس امروزی مبنا قرار گیرند. کنگرههای خلق میتوانند وظایف و عملکرد نهادها, مقررات و ارگانهای نظارتی برای برآوردن نیازهای سیاسی, دفاعی, قانونی, اجتماعی, اخلاقی, اقتصادی, علمی و هنری جامعه دموکراتیک را بهجای آورند.
شعارها و مطالبات اساسی خلقها را میتوان به صورت آزادی ملت و وطن, سوسیالیسمی که توسط برقراری دموکراسی تمام عیار شکل گرفته ـ یعنی برابریای که متکی به برابری در میان نابرابریهای غیرحقوقی باشدـ , آزادی اعتقادات دینی و کنگرههای دموکراتیک غیردولتی ردیفبندی نمود.
با درنظر گرفتن امکانات بسیار وسیع اقتصادی, نظامی و علمی که در اختیار نظام سرمایهداری جهانی قرار دارد باید اقدام به ایجاد انواع سازماندهیهای قانونی و دموکراتیک نموده و در صورت عدم اجرای عادلانه قوانین و اعمال زورگویی و سرکوب, قیامهای سازمانیافته و جنگهای گریلایی متکی بر دفاع مشروع میتوانند بهعنوان راهکارهای مقابله مورد ارزیابی قرار گیرند.
نظر به اینکه نظام سرمایهداری براساس انکار اخلاق تشکیل شده, بنابراین در حین تأسیس جامعه اکولوژیکـ دموکراتیک متکی بر آزادی جنسیتی, بایستی براساس اصل و موضعی تئوریکـ اتیک و پراکتیکـ اخلاق حرکت کرد.
علم و هنر پایههایی ذهنیتی هستند که در حین گذار از جامعهای که در کائوس قرار دارد, بیشتر از هر چیز دیگری بدانها تکیه خواهیم نمود. آموزش و نظام آموزشی که از دانشگاهها گرفته تا مدارس ابتدایی بر افراد تحمیل میشود از لحاظ شکل و محتوا ایجاد نوع انسانی بیگانه با فرد, جامعه و محیطزیست و وابسته به دولت و هیرارشی را مبنا قرار میدهد بنابراین قبل از هر چیز لازم است دیدگاه ـ پارادایم ـ نوین علمی و هنری که دامها و فریبکاریهای این نوع آموزش و پرورش را پشت سر گذاشته, انسان و جامعه را با حقایق تاریخیاش آشنا سازد و "آن" (حال) را آزاد نموده و با آینده پیوند دهد, در درون چارچوب انقلاب ذهنیتی, هضم گردیده و به مورد اجرا گذاشته شود. باید انواع جدید آکادمیهای اجتماعی و مدارس در حد نیاز رواج داده شوند.
بر این اساس, رویآوردن به "تمدن دموکراتیک جهانی خلقها" در برابر امپراطوری کائوس جهانی سرمایهداری به همان اندازه که نسبت به سنتهای مقاومتجویانه خلقها احترام قائل میشود بیش از هر زمان دیگری میتواند آیندهای دموکراتیک و آزاد را رقم بزند.
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 37
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 38
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 39
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 40
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 41
Warning: Trying to access array offset on value of type bool in /home/komunar/public_html/fa/includes/reklamlar.php on line 42
